ویرگول
ورودثبت نام
خانم آلبالو
خانم آلبالوخانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

بنگ، بنگ

در نقطه‌ی فروپاشی ایستاده بودم، دستم را دراز کردم، سرم را نشانه گرفت، بنگ بنگ.

"او" بلد بود، "نبودن" را. نبودن‌هایی که من دوست‌داشتم "بودن" بودند. اما دوست‌داشتنِ من کجا و در‌به دریِ او کجا. سر در گم میان سایه‌های ذهنش هر بار به چیزی تبدیل می‌شد. در میان تمامِ این دگردیسی‌ها تکه‌ای از "او"یی که می‌شناختم کنده می‌شد و تکه‌ای جدید و ناشناخته اضافه می‌شد. آنقدر ادامه‌دار شد، که "او" دیگر "او" نبود.

سال‌ها پیش نوشتم:

این‌بار "تو" بگو،

مگر می‌شود رفت و رفت و رفت و

 به خود نرسید؟

اما نوشتنِ من که دردی دوا نمی‌کند. آدمی می‌آید که برود...

این‌بار پررنگ‌تر ازگذشته، لبانم را سرخ می‌کنم تا مهر و موم شوند و حرف نزند این لبان پر قصه. دانه دانه کلمات و واژه ها را قورت می‌دهم. اشک‌هایم را قطره قطره می‌نوشم و بی‌جان‌تر از همیشه در لباس‌های ساده‌ام زندگی ‌می‌کنم.

  • خانم آلبالو

بودن یا نبودنخودزندگیدگردیسی
۲۰
۲
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید