
در زندگی، روزانه، هر لحظه در حال انتخاب کردنیم. انتخاب میکنیم که چه برداشتی از وقایع و چه حسی داشتهباشیم و چه واکنشی نشان دهیم، گاه تمام اینها در کسری از ثانیه و در ناخودآگاهمان اتفاق میافتد. تا زمانی که احساساتمان و منطقمان همسو باشند که همه چیز گل و بلبل است، اما امان از زمانی که هر کدام ساز خودشان را بزنند و ما عاجز و ناتوان در انتخابکردن شویم.
درست در لحظههای زیادی حساس، جایی که گزینههای انتخاب برایت قد علم میکنند. هر کدام طومار به دست از این سو به آن سو دلیلهای ریز و درشت میآورند تا تو انتخاب کنی. و تو گاه مستاصل از آن موقعیت با ذهنی یخزده، ده ، بیست، سی، چهلی میکنی و در دل میگویی از این بدتر که نمیشود و بیهوا و خسته انتخاب میکنی، و آن انتخاب، با ناز و افادهاش، برگ برندهاش را بر سر رقیبانش میکوبد و در به دری تو آغاز میشود...
خانم آلبالو