دیگر چیزی در این دنیا حتی ذرهای نظرم را جلب نمیکند
به نظر این همان مرگ قبل از مردن است
همان که همیشه هراس داشتم مبتلا شوم و
حالا گریبانم را گرفته است
راستش را بخواهی حالم از آدمها به هم میخورد، کوچک و بزرگ، نزدیک و دور، غریبه و آشنا
تکتک آدمها با بودنشان آزارم میدهند
تو میدانی مرا چه شده؟
سالهاست بعد از پاییز بهار میآید و این چرخه برای برخی امید انگیز است
میدانی اما من هنوز بهار را ندیدم
نمیدانم یعنی بعید هم است که تا آخر ببینم
اما اگر تو دیدی سلام مرا برسان و به او بگو بسیار چشمانتظارش بودم،
بسیار به او احتیاج داشتم زمانی که بادهای پاییزی تکتک برگهای امیدم را فرو میریخت ..Alefhich