از خواب که بیدار شدم ساعت ۱۰ و نیم بود؛دیره!خیلی دیره!اصلا مطمئن نیستم میتوانم به کارهایم برسم یا نه.دردی در شکم و کمرم حس میکنم.این پریودی هم وضعیتم را بدتر کرده است.از جایم بلند میشوم.به حمام میروم.خودم را در آینه نگاه میکنم.موهایم به هم ریخته اند که باید شانه اش کنم ولی کی حال دارد.خودم را مجبور میکنم که مسواک را نادیده نگیرم.حداقل تو این موفق میشوم و مسواک میزنم.
از حمام بیرون میآیم به هال نگاه می کنم.یه عالمه لباس کف هال پخش و پلا هستند.اصلا نمیدانم کدام تمیز و کدام کثیف است.یک هفته است که دست به سیاه و سفید این خونه نزدم.از روز مرگ عمه ام من دستم به هیچ کاری نمیرود.قبلترش گاهی پیش می امد که دستم به کاری نرود ولی هیچوقت اینقدر طولانی نشده بود.

سبد های لباس کثیف پر شده اند و اطراف سبد هم کلی جوراب و لباس زیر ریخته است.
سینک ظرفشویی،سطح کابینت و حتی اجاق گاز با ظرفهای کثیف و کپک زده پر شده اند...مگس ها دورشان میپلکند و منی که نسبت به این موضوع حساس بوده ام هیچ واکنشی نشان نمیدهم.
چند روزپیش از درد روده ام به خودم میپیچیدم.می دانستم تنها چیزی که روده ی عصبی من را تسکین میدهد یک لیوان اسموتی سبزیجات است.وقتی میخواستم آن را بخورم لیوان از دستم لیز خورد و محتویاتش روی سرامیک ها ریخت...همچنان سرامیک ها کثیف اند.
در حال تماشا کردن بهم ریختگی هایی هستم که نمیدانم چطور قرار است آن را جمع کنم...دیگر لباس تمیزی ندارم که تن کنم.هیچ قاشق تمیزی توی کشو ندارم که بشود با آن غذا خورد و هیچ ظرف تمیزی نیست که در ان غذا پخت...اصلا با این وضعیت غیر بهداشتی آشپزخانه فکر اشپزی به سرم نمیاید.
پیامکی از طرف همسرم دریافت میکنم که میپرسد: میتونی ناهار درست کنی یا از جایی بیارم؟
جواب میدهم:چی درست کنم؟
میگوید:،نمیدونم.هرچی!
و من دوباره به فکر میروم که چطور میتوانم از پسش بر بیایم...
با خودم زمزمه میکنم از تو حرکت،از خدا برکت ولی زیر پتو دراز کشیده ام و توانایی تکان خوردن ندارم...دوباره با خودم تکرار می کنم: از تو حرکت از خدا برکت...هی تکرار میکنم ولی اتفاق خاصی نمیافتد.هنوز خوابم.هنوز همه جا به هم ریخته است.هنوز غمگینم.هنوز دستم به هیچ کاری نمیرود.خسته ام با اینکه هیچ کاری نکرده ام.
تلفن همراهم زنگ میخورد.همسرم میپرسد:واقعا میتونی ناهار درست کنی؟
جواب میدهم:نمیدونم.سعیم میکنم.
میگوید:چی میتونی؟
میگویم:کمی سیب زمینی سرخ و سویا سرخ میکنم.برگشتنی با خودت ماکارونی بیار بهش اضافه کنم.
اما هنوز نمیدانم چطور بلند شم!
چه ذکری بگویم که مرا از جایم بکَند؟!
یا الله...کمکم کن
۱۳ اسفند ساعت ۱۱:۳۴