در سال ۲۰۱۱، مکدونالدز آمریکا برای استخدام نیرو در بخش سفارشگیری، با یک چالش عجیب روبهرو شد:
افرادی که برای شغلهای سادهی سرویس درخواست میدادند، بعضاً مدرک دانشگاهی و حتی تجربهی مدیریتی داشتن.
اما نکته عجیبتر این بود که اونهایی که «صلاحیت بالاتری» داشتن، نهتنها نرخ ترک شغلشون بیشتر بود، بلکه رضایت کاری پایینتری هم گزارش میدادن.
اینجا بود که یکی از مثالهای کلاسیک «تناقض بیشصلاحیتی» شکل گرفت.
📌 توی روانشناسی سازمانی به این میگن Overqualification Paradox – یعنی کسی که صلاحیتش بیشتر از سطح موردنیاز شغله، ممکنه نهتنها بهتر عمل نکنه، بلکه ضعیفتر از حد انتظار ظاهر بشه.
این پدیده دلایل مختلفی داره:
نبود چالش فکری
احساس هدر رفتن مهارت
یا حتی فشار روانی از مقایسه با جایگاهی که "باید باشن"
اما همیشه هم نتیجه منفی نیست.
اگه محیط کاری بتونه:
به اون فرد حس رشد بده
نقششو جدی بگیره
و فرصت مشارکت معنادار فراهم کنه
اونوقت همین «بیشصلاحیت بودن» تبدیل میشه به یه سرمایهی کمنظیر.
👀 شاید وقتشه موقع استخدام، فقط دنبال «تناسب با شرح شغل» نباشیم.
یهقدم جلوتر بریم و بپرسیم:
آیا این آدم توی این موقعیت، انگیزه پیدا میکنه؟ معنا میبینه؟ میمونه؟
#روانشناسی_#تجربه_کاری