عشق میتواند تصمیم ما رو عوض کند؟ سلام و درود من علیرضا هستم و اینجا سعی میکنم بنویسم و افکار ذهنم رو خالی کنم.

درمورد فیلم me before you میخوام بگم براتون؛ خیلی فیلم جذاب و خفنی بود. ممنونم از دوست عزیزم شهیده جان که معرفی کرد. این فیلم با دختری زیبا به نام کلارک شروع میشه و چون از خانواده ضعیف جامعه بودن و مجبور بود کار بکنه. توی کافه کار میکرد اما بعدش اخراج میشه و برمیگرده خونه و دختر بسیار پرانرژی و ساده و گرمی بود. و میره کاریابی و کار جدید پیدا میکنه. کار جدید که حقوق خوبی داشت... این بود که باید مراقب کسی باشه که فلج کامل هست. و مادر ویل( پسری که قهرمان بود و ورزشکار) توی تصادف این اتفاق براش افتاده بود. و یکبار هم اقدام به خودکشی کرده بود. برای همین مادرش تاکید داشت که خدمتکارشون هرگز تنهاش نذاره. و همین باعث شروع رابطه جذاب این دونفر شد. که کلی باهم تضادها و تفاوت هایی داشتند که البته همینش جذاب بود. کلارک یجوری برخورد میکرد که باعث شده بود ویل احساس انسان بودن بکنه و حس خوبی ازش بگیره. و دوباره فکر کنه که زنده است. و حتی عاشق کلارک شد و کلارک هم به واسطه ویل کلی تغییر کرده بود و از اون دختر ساده تبدیل به یک دختر مستقل و فوق العاده شده بود. باهم رفتن سفر و کلارک فکر میکرد که دیگه میتونه بدون نگرانی با ویل زندگی کنه. اما ویل گفت تصمیم گرفته زندگیش رو پایان بده و کلارک میزنه زیر گریه و میگه من دوست دارم. ولی ویل میگه من زندگی قبلم رو میخوام. چه فایده که نمیتونم باهات عشق بازی کنم و این بدن زندانی کرده منو. و آخرش میره و کار مرگش رو ادامه میده ولی قبل مرگ نامه ای به کلارک نوشته بوده. که تو دختر مستقلی هستی و من عاشقتم و برات کلی دارایی ارث گذاشتم که مستقل باشی و فقط به رسیدن به هدفت فکر کنی.
و به فکر منم نباش به زندگیت برس تو دختر فوق العاده هستی و تنها کسی که زندگی رو بعد آسیب دیدنم برام شیرین کرد تو بودی.
باعشق ویل