
بالاخره دیدم... جالب و قابل تامل بود. جف که راضی به رابطه با لیسا نبود و تردید داشت. لیسا میذاره میره و این مرده جف باز دوباره دوربین به دست میشه و مشتاق دید زدن میشه. و بازم به همسایه رو به رو نگاه میکنه و میگه زنش رو کشته و به کارگاه هم میگه. اما کارگاه میگه مدرک باید باشه. بعد جف به دوست دخترش میگه و اونم میره تا باغچه جلو در رو که فکر میکنن؛ طرف زنش رو کشته و اونجا چال کرده میره و میکنن و چیزی پیدا نمیکنن.
و لیسا میره خونه طرف رو میگرده و انگشتر زنش رو پیدا میکنه. و بعدش زنگ میزنن به مرده و آدرس میدن و میترسونن و میاد خونه اینا و در آخر پلیس میگیره.
تحلیل چیه؟ ایشالا اگه عمری بود بعدا میگم.