ویرگول
ورودثبت نام
جعفری نژاد
جعفری نژادمهندس برق و معلم. شیفته‌ی سینما، نوشتن و کاوش در دنیای انسان‌ها🌱
جعفری نژاد
جعفری نژاد
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

من شناسی قسمت سوم

دهه بیست زندگی، این پیچِ خطرناک میان آرزوها و واقعیت‌ها، برایم شبیه یک دوندگی بی‌امان شده است؛ دویدنی در مسیری نامشخص، با احساسی سرسام‌آور از بی‌نتیجه بودن یا حتی پوچی. هر قدم که برمی‌دارم، نه به مقصد می‌رسم و نه احساس پیشرفتی می‌کنم. انگار درجا می‌زنم، در حالی که عقربه‌های ساعت بی‌رحمانه جلو می‌روند.

این فشار فقط درونی نیست؛ نگاه تیزبین آینده، انتظار اطرافیان و سوال دائمی «بعدش چه؟» مثل وزنه سنگینی روی دوشم سنگینی می‌کند. قرار است چه بشوم؟ آینده برایم چه نقشه‌ای کشیده است؟ این سوال‌ها مرا در میانِ ده‌ها راهِ متناقض رها کرده‌اند؛ کدام درست است و کدام اشتباه؟ پایان این مسیر پر پیچ و خم کجاست؟ این حجم از تردید و جستجو، جوانی را به فشار می‌آورد، به اضطراب.

ناملايمت‌های اين زمانه هم که دیگر قصه‌ای جداگانه است. هر روز با ماجرایی تازه از راه می‌رسد؛ اتفاقاتی که نه نقشی در رقم خوردنشان داریم و نه از عواقبشان خبر داریم، اما ناگزیر باید جوابگوی اشتباهاتِ دیگران باشیم. انگار جوانی ما، میدان آزمونی است برای خطاهایِ نسل‌های قبل یا تصمیمات نادرست حاکمان. استرس، اضطراب و نگرانی، همدمان همیشگی این دهه شده‌اند.

در این میان، تنها تسکینی که پیدا می‌کنم، این باور کهنه اما امیدبخش است: «هر سختی، بی‌جواب نمی‌ماند.» شاید این جمله، تنها چراغ کوچکی باشد در این تاریکی پر از دویدن و انتظار؛ یادآوری که شاید این آشوب میانهٔ جوانی، خود بخشی از ساختنِ آینده‌ای باشد که هنوز نمی‌بینیم.

استرس اضطرابجوانیامیددهه هشتادیداستانک
۴
۰
جعفری نژاد
جعفری نژاد
مهندس برق و معلم. شیفته‌ی سینما، نوشتن و کاوش در دنیای انسان‌ها🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید