ویرگول
ورودثبت نام
علی شاکر
علی شاکردانش‌آموخته‌ی علوم ارتباطات هستم. روزنامه‌نگارم، می‌نویسم و تدریس می‌کنم؛ گاهی در دانشکده‌ی علوم ارتباطات علامه طباطبایی، گاهی دانشکده خبر. اما عشقم هنر است به ویژه موسیقی، سینما و ادبیات.
علی شاکر
علی شاکر
خواندن ۵ دقیقه·۶ سال پیش

فلسفه پیچیده است یا تو بلد نیستی فارسی بنویسی؟


من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز رویِ کرامت چنان بخوان که تو دانی

فرض کنیم این بیت حافظ را کسی با لحن دانش‌آموز ابتدایی بخواند. لحنی شبیه به خواندن روزنامه و البته بریده بریده و با سرعت خیلی زیاد به گونه‌ای که وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن» آن نیز رعایت نشود. همچنین خواننده مکث اشتباه داشته باشد و با کسره کلمات را به هم اضافه کند و حتی آن را سوالی به پایان ببرد. مثلا چیزی در این حد:

من این حروفِ نوشتم چنان که غیرِ ندانست

تَوَهُم ز روی، کرامتِ چنان بخوان که تو دانی؟

یا مثلا کسی در مصرع «کوس نو دولتی از بام سعـادت بزنم» آن اصطلاح «کوس نو دولتی» را بخواند «کوس 90 وُلتی» یا «ابراهیم اَدهم» را بخواند ابراهیم 1 دَهُم (یک‌دهم)

آیا مفهومی که شاعر مد نظر دارد پیچیده است؟ بله؛ آنچه حافظ می‌گوید به لحاظ فلسفی می‌تواند پیچیده باشد و حتماً که دقیق شدن در اصل آن می‌تواند لذتبخش باشد. اما آیا غلط خواندن و نوشتن آن، چیزی به «ارزش پیچیدگی و فلسفی بودن» آن اضافه می‌کند؟

آیا زیاده از حد احساس به خرج دادن در خواندن شعری عاشقانه یا بی‌احساس خواندن آن به اصل گزاره‌ خللی وارد می‌کند؟ مثلاً شنیدم خانومی مصرع: «جان جهان دوش کجا بوده‌ای» را چنان با ناز و عشوه می‌خواند که شنونده نه به مفهوم اصلی این گزاره بلکه بیشتر به پرسشی دیگر می‌اندیشد. چرا این بیت به عمد این‌طور هوس‌برانگیز و اغواگرایانه خوانده می‌شود؟


عشوه‌های میان‌جمله‌ها

بیشتر ترجمه‌های فلسفی (و تا اندازه‌ای کتاب‌های حقوقی) که من خوانده‌ام، دقیقا همین مشکل را دارند. مشکل این نیست که قرار است مفهومی پیچیده را توضیح دهند. چون منِ خواننده خودم را برای گلاویز شدن ذهنی با آن کاملاً آماده کرده‌ام، اما تقریبا هر پاراگراف را باید دو تا سه بار بخوانم تا بتوانم به لحاظ زبانی آن را پالایش کنم از عشوه‌های جملات تو در تو و معترضه(میان‌جمله)، فعل‌های نامناسب، علامت‌گذاری‌های اشتباه و...

برخی از دوستان اهل فلسفه‌ام سری بالا می‌گیرند و در پاسخ می‌گویند «چون فلسفه مال عوام نیست». اصلا موضوع این نیست. موضوع این است که شما پشت «تفاخر پیچیدگی» و «فرق داشتن با عوام» پناه می‌گیرید تا فارسی ندانستن و ناتوانی در ارتباط برقرار کردن را پنهان کنید.

برای نمونه نگاهی بیندازید به این بخش از ترجمه «مسعود علیا» از کتاب «وضع بشر» خانم «هانا آرنت» که بسیار هم کتاب مهمی است و نقدی که بر پایه‌ی زحمت، کار و عمل بشر انجام می‌دهد چنان عمیق است که گویی همین امروز برای جامعه‌ی بشر نوشته شده است.

بخشی از کتاب «وضع بشر»، هانا آرنت، مترجم مسعود علیا
بخشی از کتاب «وضع بشر»، هانا آرنت، مترجم مسعود علیا


خواهش می‌کنم سعی کنید از جایی که علامت زدم تا پایان صفحه بخوانید. چه فهمیدید؟ حتما که قابل فهم است، ولی دست‌کم پس از نقطه‌گذاری فرضی در ذهن و بستن جمله‌ها و دوباره‌ آغاز کردن آنها. خود من برای خواندن کتاب به همین شکل پیش رفته‌ام و البته که از اندیشه آرنت کلی هم لذت برده‌ام.

جناب علیا اتفاقا برای برخی عبارت‌ها، معادل‌های خوبی گذاشته‌اند در کتاب. در واقع زحمت می‌کشند و سعی می‌کنند نوشته‌ی فلسفی آرنت را به فارسی بر گردانند، ولی متاسفانه فارسی نوشتن بلد نیستند. این را در ترجمه‌ی «درآمدی بر اندیشه لویناس» اثر «کالین دیویس» هم می‌توان دید.

خواهش می‌کنم نفرمایید که ایشان استاد دانشگاه هنر هستند، لیسانس ادبیات فارسی دارند و این تعداد تالیف و ترجمه. من هم خوب می‌دانم. موضوع این است که «آیین پیچیده نگاری نگارشی» برای اهالی فلسفه حصاری ساخته تا هر کسی وارد آن نشود. اینکه بتوانند ساده‌ترین گزار‌ه‌ها را پیچیده بیان کنند تا بتوانند جا پای هگل بنهند در پیچیده‌گویی.

پس چرا اهالی فلسفه از آن گله نمی‌کنند؟

چون تعداد خوانندگان این کتاب‌ها کم است. چون مثلاً «هستی و زمان» هایدگر را باید بارها و بارها خواند تا فهمید. چون افسانه‌ای هست که می‌گوید ابن‌سینا کتابی از ارسطو را 40 بار خواند و نفهمید و گفتندش 40 بار دیگر هم بخوان.

باز هم تاکید می‌کنم. مفاهیم ذهنی و فلسفی قرار نیست که ساده باشند. اما افتادن ما در دام سخت‌نویسی نگارشی نیز اشکال دارد. اینکه چون این مفهوم سنگین است، پس زبان نگارشی آن نیز باید پیچیده باشد و ما باید این مانع را هم از سر راه برداریم و با همین کار ذهن خود را بیشتر ورزش دهیم. در حالی که همین ذهن می‌تواند به جای تبدیل کردن پیراستن پیوسته جمله‌ها، به اصل مفهوم پیچیده فلسفی بپردازد و انرژی بیشتری روی این بخش بگذارد.

یک نویسنده یا مترجم حکم خط سوم شمس تبریزی را ندارد که «نه خود خواندی نه غیر» ما اول خودمان از پیامی که ارسال می‌کنیم آگاهیم و بعد به گونه‌ای می‌نویسیم تا «غیر» نیز درک کند. چون آن زمان «ز روی کرامت» هم نمی‌توان به اصل ماجرا پی برد.

فلسفهادبیاتهانا آرنت
۱۱
۸
علی شاکر
علی شاکر
دانش‌آموخته‌ی علوم ارتباطات هستم. روزنامه‌نگارم، می‌نویسم و تدریس می‌کنم؛ گاهی در دانشکده‌ی علوم ارتباطات علامه طباطبایی، گاهی دانشکده خبر. اما عشقم هنر است به ویژه موسیقی، سینما و ادبیات.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید