ویرگول
ورودثبت نام
Alireza Mohammadi
Alireza Mohammadiخیام اگر ز باده مستی خوش باش - با ماه رخی اگر نشستی خوش باش - چون عاقبت کار جهان نیستی است - انگار که نیستی چو هستی خوش باش
Alireza Mohammadi
Alireza Mohammadi
خواندن ۵ دقیقه·۱ ماه پیش

صداقت | زیبایی در دوران مدرن

صداقت ذهن و جسم انسان را زیبا می‌کند. ولی چگونه؟

ما احساسات گوناگونی داریم. می‌خندیم و می‌گرییم و خشمگین می‌شویم. بخشی از این احساسات طی میلیون‌ها سال تکامل به ما ارث رسیده‌اند و بخش دیگر آنها از طریق یادگیری و تجارب ما مخصوصا در دوران کودکی در ما تشکیل شده‌اند. ما برای احساساتمان تصمیم نمی‌گیریم ولی آنها بخشی جدا ناپذیر از وجود انسان هستند. بعضی سعی بر کنترل یا سرکوب یا جعل احساسات خود هستند. این کارها فایده‌ای ندارد. احساسات در ناخودآگاه ما هستند و تاثیر آنها بر تصمیم گیری هایمان بیشتر از خودآگاهمان است. از این جهت کنترل و سرکوب احساسات اغلب با شکست مواجه می‌شود. اگر شخصی را دیدید که ظاهری بی احساس دارد شک کنید که او در عمق بیشتر از همه ما توسط احساساتی که انکارشان می‌کند کنترل می‌شود. بگذریم. حرف من بیشتر متوجه کسانی است که سعی بر جعل احساسات دارند. منظور من خندیدن و گریستن و دیگر بروز دادن احساسات با هدف دنبال کردن جمع، آن هم وقتی که نه واقعا شادیم و نه واقعا غمگینیم است. اینکار هویت مستقل ما را انکار می‌کند. انسان‌ها متفاوت هستند و زیبایی توانمندی انسان‌ها به این تفاوت هاست. ولی ما گاهی بخاطر فشار اجتماع آنچه هستیم را پنهان می‌کنیم. با ادامه این کار کم کم فراموش می‌کنیم واقعا چه چیزی را دوست داریم و از چه چیزی متنفریم. فقط آنچه هویت جمعی دوست دارد را دوست می داریم و نفرت و خشممان نیز فقط بخاطر آن چیزی است گروه از آن انزجار دارد. البته این کار در سرشت انسان است. ما میل ذاتی به تعلق داشتن به گروه و تشکیل هویت اجتماعی داریم. این کار مارا توانمند می‌سازد. من نمی‌گویم بر خلاف میل ذاتی‌مان اجتماع را ترک کنیم و کنج عزلت گزینیم. حرف من این است با حل نشدن در گروه خود را گم نکنیم. و خود را انکار نکنیم. این صداقت دو پیش‌نیاز مهم می‌طلبد. اولی قدرت است. صداقت مارا آسیب پذیر می‌سازد. در مقابل آن فریب و دروغ دو سازوکار تکاملی و طبیعی هستند که از ما دربرابر خطرات اجتماعی محافظت می‌کنند. پس ما برای صادق بودن باید قدرتمند هم باشیم. دومی آگاهی است. این یکی حتی نیاز به گفتن ندارد. برای بیان حقیقت باید اول آن را بدانیم. برای صادق بودن بیشترین آگاهی که به آن نیازمندیم شناخت خود است. اینکه بدانیم چه ضعف‌ها و توانایی‌هایی داریم. ما توانایی هایمان را برجسته می‌کنیم و ضعف هایمان را انکار می‌کنیم. غافل از اینکه همان ضعف‌ها معمولا عامل اصلی دروغ و فریب هستند. ما برای صادق بودن به آگاهی و خرد نیازمندیم. صداقت دشوار ولی زیباست.

آنهایی که صادقانه می‌خندند و صادقانه می‌گریند از نظر من زیبا ترند. اول آنها هویت مستقل خود را فراموش نکرده اند و این خنده و گریه آنها را خاص می‌کند. دوم بدن ما گاهی حتی بیشتر از ذهن ما با احساسات ما همراه می‌شود. من می‌بینم که جسم آن کسی که نمی‌خواهد بخندد ولی می‌خندد و آن کس نمی‌خواهد بگرید ولی می‌گرید با او همراهی نمی‌کند. لبخندهایی از سر فریب و خنده‌هایی برای قبول شدن در جمع ناقص و زشت هستند. سوم آنها که صادق‌اند قدرتمند، خردمند و آگاه هم هستند. آنها چون قدرتمندند سعی بر فریب ما ندارند و چون آگاهند فروتنند.

در این مطلب کمی پراکنده گویی کردم ولی خلاصه بگویم: صداقت با خود و دیگران ما را زیبا می‌سازد.

لبخندی، اخمی یا اشکی که از ته دل(شناخت خود) و بی هیچ قصد و نیت و فریبی(قدرت) باشد بهترین زیور جسم و ذهن انسان است.

---

علیرضا محمدی - 24 فروردین 1405

---

خارج از متن:

دوستان متوجه شدم بخش کامنت‌ها بسته‌ست. خب پس متاسفانه نمی‌تونید نقدی، نظری یا توهینی به بنده بکنید. ناراحت کننده‌ست.

درمورد اینکه چرا این متن رو نوشتنم بذارید صادق باشم. چند وقت پیش که یک آهنگی رو گوش می‌دادم متوجه شدم شعر ساده‌ای داره ولی خیلی به دل من می‌شینه. شعرش با اینکه آرایه های زیادی نداشت در انتقال احساسات خیلی خوب بود و به اصطلاح قفلی زدم روش. بعد از یکم فکر متوجه شدم دلیل گیرایی شعر صداقت شاعره. همیشه خودم می‌گفتم این کسایی که پاپ ایرانی گوش می‌دن فازشون چیه؟ بعد به ذهنم رسید ممکنه همچین احساس و صداقتی رو از خواننده بگیرن. حالا دیگه از دگم بودن خارج شدم و به هرکسی هر سبک موسیقی گوش می‌ده احترام می‌ذارم. البته این دلیل نوشتن این متن نیست. راستش داشتم به یکی از دوستان توضیح می‌دادم چرا از فلانی بدم میاد و اون منظورم رو درست متوجه نمی‌شد. خلاصه کلامم این بود که طرف با اینکه مستقیما دروغ نمی‌گه ولی تو چهره‌ش مشخصه احساساتش واقعی نیست. طرف صورت قشنگی داشت ولی همیشه اینگار یا گرفتگی تو حرکتاش بود. بعد از گفتن این حرفا رفیقم یه طوری نگام کرد اینگار براش اصول ساخت پایه های سد- خودمم نمی‌دونم این چه مثالیه- رو گفتم. پس تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم و به اون رفیقم بدم که بخونه و متوجه حرفام بشه. درست فکر کردید من می‌تونستم این متن رو از سر علاقه به صداقت شاعر بنویسم ولی انزجارم از یه بدلکار بیشتر بود. دوست خوبم اگه این متن رو می‌خونی لطفا اسم اون شخص رو نگو و آبرومون رو نبر. ممنونم. راستی این دوتا مثال نشون نداد که ما می‌تونیم به حالات مختلف صادق یا فریب کار باشیم؟ مثلا صداقت تو نوشتن یک شعر اون رو زیباتر می‌کنه.

اصلا امیدوارم همه دوستام این متن رو بخونن. تا دفعه بعدی که با صداقت تمام، یه حقیقتی که مشخصا همه انکارش می‌کنن رو کوبیدم تو سرشون؛ فکر نکنن من آدم بدیم. تا بفهمن این نشون می‌ده من چقدر آدم خفنیم. دوستان عزیز بنده هم پذیرای حقیقت تلخی که مد نظرتونه هستم. بیایید کمی باهم صادق باشیم.

راستی اینم بگم نوشتن متن های فلسفی مثل این رو بیشتر از مطلب قبلیم (کنجکاوی) که شاید حالت مقاله داشت دوست دارم. دلیلش چیه؟ خب می‌تونستم هزارتا دلیل مختلف بیارم ولی صادقانه بگم دلیل اصلیش اینه که تو متن فلسفی می‌تونی هرچقدر دلت خواست چرت و پرت بنویسی و کسیم ازت ایراد نگیره. البته که من چرت و پرت نمی‌نویسم. ولی همه نویسنده ها از اینکه بازخورد منفی بگیرن می‌ترسن. دلیل اصلی دومشم اینه که همچین متن هایی بیشتر حاصل تفکرات شخصی خودمه تا تحقیق علمی و این خیلی لذت بخشه.

Wenzel August Hablik - شب پرستاره
Wenzel August Hablik - شب پرستاره

صداقتدوران کودکیفلسفهفلسفه‌ی اجتماعیسبک زندگی
۱۲
۰
Alireza Mohammadi
Alireza Mohammadi
خیام اگر ز باده مستی خوش باش - با ماه رخی اگر نشستی خوش باش - چون عاقبت کار جهان نیستی است - انگار که نیستی چو هستی خوش باش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید