ویرگول
ورودثبت نام
بادکنک
بادکنکای شاه طرّاران بیا 💙
بادکنک
بادکنک
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

تو از سوسک می ترسی؟!

علی: تو از سوسک می ترسی؟
رضا: نمی ترسم، چندشم میشه ...
علی: از جنگ چی؟! می ترسی؟
رضا: از جنگ بدم میاد، متنفرم ازش، ضمن اینکه صحنه های چندش آورم زیاد توش اتفاق میوفته ...
علی: اگه مجبور باشی چی؟ مجبور باشی بجنگی ...
رضا: هیچکس مجبور نیست بجنگه، همیشه میشه جلوشو گرفت، ولی متاسفانه همیشه یه سری آدم جنگ طلب هستن که حیاتشون توی جنگه. اینا نمیذارن اوضاع آروم بشه و هی مدام بر طبل جنگ می کوبن و جنگ راه میندازن ...
علی: اینو از کجا میگی؟ اینکه همیشه میشه جلوی جنگ رو گرفت! فکر کن من به هر دلیلی یه چاقو برداشته م و دارم میام که بزنمت ... واقعا دارم میام که بزنمت ... تو چکار میکنی؟ چندشت میشه؟!
رضا: تو می خوای بگی من ترسو هستم، نه داداش بحث ترس نیست. صحبت از کشته شدن کلی آدم بی گناهه، صحبت از خرابی و ویرونی خونه هاییه که با سالها زحمت و خون دل درست شده ن، حرف از سقوط آزاد حداقل سه نسل از آدمای درگیر جنگ و نابودی میلیون ها امید و آرزوه ...
علی: من نگفتم تو ترسویی، ترس کاملا طبیعیه. آدم حتی ممکنه از یه سوسک بالدار کثیف هم بترسه، ولی این ترسیدن معنیش این نیست که باید فرار کنیم. اون سوسکه خیلی بیشتر از تو می ترسه، ولی وقتی می فهمه تو ازش ترسیده ای، بال میزنه، مانور میده، کیف می کنه واسه خودش ... ممکنه حتی بیوفته دنبالت ... در حالیکه تو می تونی زیر پات لهش کنی! خب چکار می کنی؟ رسیدم بالا سرت، الانه که بزنمت ...
رضا: دیوونه که نیستی، حتما من یه کاری کرده م یا نکرده م که تو به خاطرش عصبانی شده ای. صبر می کنم تا آروم شی، بالاخره یه راهی پیدا می کنم که بشه باهات حرف زد ...
علی: متاسفانه عمرت کفاف نداد، زدمت و تو حالا دیگه یه مرده ای!! می دونی چرا اینطوری شد!؟ چون اتفاقا من دیوونه بودم ....
رضا: هیچکس انقدر دیوونه نیست چون همه می دونن اینجور رفتارا عواقب سختی برات داره ...
علی: عواقبی نداره، داشته باشه هم به درد تو یکی نمی خوره، تو دیگه مردی ...
رضا: چی می خوای بگی!؟
علی: فقط یه چیز می تونست جلومو بگیره و نذاره بکشمت، اونم این بود که ازت بترسم! ترس از یه قدرت بالاتر از خودم! که تو نبودی ... دنیای امروز فقط همین یک قانون رو داره عزیزم! بقیه حرفایی که می شنوی همش کشکه ... دوست داری سر مزارت خرما سرو بشه یا حلوا؟!
رضا: تا کی ما قراره بیوفتیم به جون هم و همدیگه رو تیکه پاره کنیم!؟ یعنی واقعا هیچ راه متمدنانه ای وجود نداره!؟ همین فقط بزنیم همو بترکونیم؟
علی: چرا وجود داره، ولی اول باید نشون بدی زورت اونقدری زیاد هست که قلدرا و قداره کشای محل، مثل سگ ازت بترسن. اون وقته که شاید بتونی مجبورشون کنی مثل آدم رفتار کنن یا حداقل وقتی با تو حرف میزنن مودب باشن و سرشون توی ماتحت خودشون باشه ... از توی رویا بیا بیرون داداش گلم ...
رضا: امثال شما آخر مارو به فنا میدین ...
علی: اتفاقا منم می خواستم همینو بگم!! منم مثل خودت هزار جور ترس و نگرانی دارم رضا، ولی شک ندارم اگه با فرمون ترس بریم جلو، سوسکای کثیف همه زندگیمونو برمیدارن.....

جنگسوسکترسقدرتدیالوگ
۱۸
۳
بادکنک
بادکنک
ای شاه طرّاران بیا 💙
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید