ویرگول
ورودثبت نام
آن-
آن-به درختان خیابان نگاه کن. https://t.me/sanjabnameh
آن-
آن-
خواندن ۱ دقیقه·۹ ماه پیش

شبانگاه؛

نمی‌دانم، به چپ بچرخم، به راست بچرخم، طرف سرد و گرم بالش هم فرقی ندارد، مدتی هم هست دیوار ترک جدیدی نزده.

خوابم هم که نمی‌آید به چشمم، بیداری هم کلافه‌کننده‌ست.

نه صدایی هست که حواس ببرد، نه سکوتی که آرام کند.

ذهنم، مثل ساعت دیواری خراب، یک‌سره زنگ می‌زند بی‌وقت و بی‌دلیل.

افکار، مثل ملافه‌های چروک، راحتی را از تنم گرفته‌اند.

چراغ خاموش است، ولی درونم هزار نور مزاحم روشن مانده؛ نورهایی از فکرهای ناتمام، از جمله‌های نگفته، از دلتنگی‌هایی که هر شب کش‌دارتر می‌شوند.

حتی ماه هم امشب خودش را پشت ابر قایم کرده، انگار نمی‌خواهد شاهد بی‌قراری‌ام باشد.

نه خاطره‌ای آرامم می‌کند، نه خیالِ فردایی بهتر.

من مانده‌ام و تختی که دیگر تخت نیست، شبی که شب نیست و حالی که هیچ‌چیزش شبیه استراحت نیست.

شاید باید دست بردارم از تقلا، شاید باید همین بی‌خوابی را بغل کنم، بگذارم فکرها بیایند، هر جا که می‌خواهند بروند…

شاید، فقط شاید، در یکی از این پیچ‌های بی‌پایان، خواب خودش بی‌خبر سر برسد.

بد خوابی
۶
۰
آن-
آن-
به درختان خیابان نگاه کن. https://t.me/sanjabnameh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید