ویرگول
ورودثبت نام
آنه^^
آنه^^[تکرار غریبانه‌ی روزهای آنه سرانجام این‌گونه گذشت...]
آنه^^
آنه^^
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

پذیرش

«حقیقتی که وقتی پذیرفتم به خودم نزدیک‌تر شدم»

وقتی پذیرفتم که زود عصبی می‌شم و خب بخشیش به خاطر رفتار خانوادمه و نباید هر بار اینو به عنوان یه بهانه بیان کنم و تصمیم به تغییر نگیرم چون توی خانواده‌ای هستم که خیلی زود عصبانی می‌شن و صداشون رو بالا می‌برن. این نباید دلیلی برای تغییر نکردن باشه. مگه آدم‌های دیگه‌ای که توی خانوادمون نیستن چه گناهی دارن که من بخوام به دلیل بزرگ شدن توی یه خونه با جو متشنج سر اونا فریاد بزنم و خشمم رو سر اونا خالی کنم.

وقتی پذیرفتم که برای پذیرفته شدن نباید خودم رو تغییر بدم و مطابق میل اونا بشم. این رو زمانی فهمیدم که این کارو انجام دادم و دیدم حتی با انجام این همه کار برای تغییر باز هم من رو ترک کردن و نپذیرفتن. قبول کردن این موضوع خیلی سخت بود اما حالا بیشتر با خودم کنار میام.

وقتی پذیرفتم که عجیب و غریب بودن چیز بدی نیست. ممکنه رفتارهات برای خیلی‌ها عجیب باشه اما مهم اینه که تو همین طوری خوشحالی و از زندگی لذت می‌بری. تو فقط یه بار زندگی می‌کنی و احمقانه‌ترین کار اینه که جوری زندگی کنی که خودت دوست نداری.

آدما تحت هر شرایطی پشت سرت حرف می‌زنن و قضاوتت می‌کنن. هر کاری هم که انجام بدی باز هم یه ایراد پیدا می‌کنن. حتی اگه با همه مهربون باشی می‌گن احمقه! به همه کمک کنی می‌گن بیکاره! به آدما لبخند بزنی و سعی کنی خوشحالشون کنی می‌گن دیوونه است! تو هیچ موقع نمی‌تونی همه رو راضی نگه داری. پس اون جوری زندگی کن که خودت دوست داری.

گاهی وقت‌ها باید یه مدت سختی بکشی. سختی نمک زندگیه. زیادیش اذیت کننده است و کمش غذای زندگیت رو بی‌مزه می‌کنه. به قول ایرج طهماسب ما داستان‌هایی که شخصیت اصلی توش بیشتر اذیت می‌شه رو بیشتر دوست داریم. اصلا زندگی و داستانی که توش سختی نباشه شنیدنی نیست. قصه‌ها با فراز و فرود قشنگن. آسونی بعد از سختی‌هاست که لذت بخشه. سختی‌ها رو بپذیر و سعی کن در کنار اونا از زندگیت لذت ببری. از کوچک‌ترین چیزای زندگیت:)

1405/1/16

۳۰
۴
آنه^^
آنه^^
[تکرار غریبانه‌ی روزهای آنه سرانجام این‌گونه گذشت...]
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید