آنه^^درنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ روز پیشاز تو میخواهمشهرزادِ مامان! از تو میخواهم که دوام بیاوری...
آنه^^·۲۳ روز پیشخودم را کم دارم!راستش به این روزها که فکر میکنم، میبینم که پذیرش تمام شدنها برایم سخت است...
آنه^^درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشبرایت آرزو نمیکنم!برایت آرزو نمیکنم که در تاریکیها گم نشوی؛ بلکه آرزو میکنم که در دل تاریکی، نور را پیدا کنی...
آنه^^·۱ ماه پیشلابد دیوانهام دیگر!آخر مگر میشود آدمی که برای کسی که تا به حال ندیده نامه مینویسد دیوانه نباشد؟
آنه^^درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشزندگی بیرحم واقعی...مثل ماهی کوچک قرمزی شدهام که بیرون از آب افتاده و با تمام توان تلاش میکند و دست و پا میزند تا حتی شده یک قطره آب به آبششهایش برساند.
آنه^^درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشمنِ عزیز!دنیا جای زیبایی نیست؛ اما ارزش زندگی کردن را دارد...
آنه^^درنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ ماه پیشراستش دلم میخواست...راستش دلم خیلی چیزها را میخواست. در کنار تو...
آنه^^درنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ ماه پیشباورت میشود؟حالا که دارم این نامه را برایت مینویسم در نخستین ساعات نخستین روز سال یک هزار و چهارصد و پنج روی تخت کنج اتاقم نشستهام و به تو فکر میکنم…
آنه^^·۲ ماه پیشدر کجای تاریخ ایستادهایم؟روزی میرسد که هیچ کس داستان ما و روزگار ما را باور نمیکند و ما نیز چند ورقی میشویم از تاریخی که پشت در میگذارند تا باد آن را باز نکند.