چطور به جای فکر کردن، از تجربه های زندگی لذت ببریم؟ ( 4 راه عملی و ساده)

«چند بار در روز فکر میکنی؟»

در پاسخ به این سوال احتمالاً میگین «هیچ وقت بهش فکر نکردم!»

پس بزار بهتون بگم که شما همیشه در حال فکر کردن هستید. هر ثانیه و در هر موقعیت؛ چه وقتی که اون پیتزای خوشمزه و چرب داره توی دهانتون بالا و پایین میره، چه وقتی که دارید فرچه های مسواک تون رو روی مینای دندوناتون عقب و جلو میبرین. فکر کردن به موضوعات مختلف چیزیه که چه ما بخوایم چه نخوایم، برامون اتفاق میفته.

کوه های آتشفشانی که با فکر زیاد روشن میشوند!
کوه های آتشفشانی که با فکر زیاد روشن میشوند!

ولی مسئله اینجاست که ما هیچ وقت به این فکر نمیکنیم چقدر زمان برای فکر کردن نیاز داریم. هیچ وقت به این فکر نمیکنیم که فکر کردن هم محدودیتی داره. هیچ وقت به این فکر نمیکنیم که چقدر در روز در حال فکر کردن هستیم.

بیش از حد فکر کردن، اعتیادی که خودمون ازش بی‌خبریم!

وقتی بیش از حد غذا میخورین، میتونین به خودتون بیاید و بگین: «من دارم زیاد میخورم، باید کمترش کنم»

وقتی بیش از حد کار میکنین، میتونین به خودتون بیاید و بگین: «من دارم زیاد کار میکنم، باید کمتر کار کنم»

ولی قضیه برای فکر کردن اصلاً اینطوری نیست!

وقتی داریم بیش از حد به یک موضوع فکر میکنیم، نمیتونیم به خودمون بیایم و بگیم:

«من خیلی دارم به این موضوع فکر میکنم، باید برم یکار دیگه بکنم»

چرا؟

برای اینکه فکر کردن در ما غیرارادی شده و ما کنترلی روی افکارمون نداریم. مشکل اصلی اینجاست که بیشتر آدما زیاد فکر کردن رو یک معضل نمیدونن و به اشتباه فرض میکنند که فکر کردن بیشتر یعنی باهوش بودن و به موفقیت نزدیک بودن.

حرف هایی که با خودمون میزنیم هم جزئی از افکار ماست!
حرف هایی که با خودمون میزنیم هم جزئی از افکار ماست!

یادمون باشه که افکار مثبت ممکنه حال ما رو خوب کنند، ولی اینکه فرض کنیم همه افکار مثبت برای سلامتی ما مفیدن فرض اشتباهیه.

کتاب های خود درمانی کمکی به ما میکنن؟

معمولاً تنها چیزی که ازشون میشنویم اینه که روی افکار منفی درپوش دائمی بزاریم و افکار مثبت مون رو دوبرابر کنیم. این توصیه ممکن در ظاهر کاربردی و مفید به نظر برسه، ولی وقتی بیش از حد از مغزمون استفاده میکنیم، چه فکر خوب چه فکر بد، قابلیت فکر کردن در موقعیت های حساس زندگیمون رو از دست میدیم.

این وضعیت توی علم پزشکی بهش میگن Foggy Thinking. یعنی اینکه توانایی تصمیم گ

مغز مه آلود!
مغز مه آلود!

افکار ما بخشی از هویت ماست، نه تمام آن

فکر کردن عادت محسوب نمیشه چون که خیلی عمیق با هویت انسانی ما گره خورده. هیچ کس بهتر از Marcus Aurelius به این موضوع اشاره نکرده:

زندگی ما چیزیه که افکارمون از زندگی میسازن.

چیزی که مارکوس داره به ما میگه اینه که کیفیت افکار ما، کیفیت زندگیمون رو مشخص میکنه. ولی این به این معنی نیست که ما افکارمون هستیم.

خیلی ها میگن:

اینا افکار بخشی از هویت زندگی منن و نمیتونم جلوش رو بگیرم.

ولی باید به این آدما بگیم که افکار شما با هویت شما کاملاً جداست. میتونید تصمیم بگیرید به یک سری چیزها فکر نکنید. میتونین تصمیم بگیرید به همه چیز فکر نکنید.

تنها راهی که میتونه جلوی بیش از حد فکر کردن رو بگیره، اینه که یاد بگیریم تسلیم جریان فکری همه چیز نشیم. به جاش، تصمیم بگیریم که در لحظه زندگی کنیم و به جای فکر کردن فقط از تجربیات زندگی مون لذت ببریم.

فکر کردن یا انجام دادن؟ کدوم و انتخاب میکنی؟
فکر کردن یا انجام دادن؟ کدوم و انتخاب میکنی؟

چطور به جای فکر کردن، از تجربه های زندگی لذت ببریم؟

فکر کردن یک ابزاره. ابزاری قدرتمند و مفید. به جای اینکه ساعت های بیداری مون رو به استفاده از این ابزار بگذرونیم، یاد بگیریم تنها زمانی ازش استفاده کنیم که واقعاً به اون نیاز داریم.

چطوری؟ با این 4 قدم یاد میگیرین به موقع از این ابزار استفاده کنین:

1. در طول روز سطح آگاهی تون رو بالا ببرید: به این نکته مهم توجه کنید که فکر کردن زیاد شما را به اهداف تون نزدیک نمیکنه، بلکه حتی مانع رسیدن به اونا میشه. چون هرچی بیشتر به تصمیم های مهم زندگی تون فکر کنید، تنبلی تون بیشتر میشه و این یعنی هیچ کاری برای رسیدن به هدف تون انجام ندادین

2. نظاره گر افکار تون باشید: هر زمان که یک فکر در ذهن شما جرقه زد، دنبالش نکنید. به جاش به این توجه کنید که دارید به چه چیزی فکر میکنید. این یعنی نسبت به افکارتون آگاه هستین. وقتی چند بار این کار رو بکنید، میتونید راحت تر ذهنتون رو کنترل کنید.

3. یک زمان مشخص برای فکر کردن در نظر بگیرید: مثلاً وقتی دارید لیست کارهای روزانه تون رو مینویسید، بشینید و قشنگ فکر کنید. به خودتون ی زمان مشخص برای فکر کردن بدین (15 دقیقه). تو این زمان آزادین که به هر چیزی فکر کنید ولی وقتی 15 دقیقه تموم شد، دیگه باید با استفاده از روش دومی که بالا براتون گفتم، کنترل افکارتون رو به دست بگیرید.

4. به جای فکر کردن، از تجربه های زندگی تون لذت ببرید: بیشتر ما به جای زندگی کردن، به زندگی کردن فکر میکنیم! یعنی به جای اینکه بریم ی کاری که ازش لذت میبریم رو انجام بدیم، تنها به اون کار فکر میکنیم. پس یاد بگیرید به جای اینکه فکر کنید، انجام بدین.

یک چالش جالب برای اینکه همین حالا تمرین کنید

ی کاری که ازش لذت میبرید رو انجام بدین. مثلاً برای من نوشیدن چای گَس شمال توی فنجون و زیر استکانی!

در حین انجام دادن این کار، نسبت به افکار خودتون آگاه شین. موقع نوشیدن چای، چند بار ذهنتون به چیزهایی غیر از نوشیدن چای فکر میکنه؟ تنوع این موضوعات چقدر هستند؟ چقدر درگیرشون میشین؟

هر چی تنوع جنس افکار بیشتر باشه و مدت زمانی بیشتری درگیرشون باشید، یعنی کمتر دارید از اون فعالیت (که اینجا چای خوردنه) لذت میبرید!

میبیند چقدر ساده است؟ خیلی خب، زیاد بهش فکر نکنید :)



تا حالا شده موضوع زیاد فکر کردن برات دغدغه باشه؟ اصلا فکر میکردی مشکل ساز باشه؟ تو باشی چطور حلش میکنی؟