ویرگول
ورودثبت نام
زهرا(آوا)ایروانی
زهرا(آوا)ایروانی
زهرا(آوا)ایروانی
زهرا(آوا)ایروانی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

سالگی در یک قدمی من؛ نامه‌ای به زنی که دوباره برخاست

امروز، درست یک روز مانده به تولد ۲۹ سالگی‌ام، حس عجیبی در دلم نشسته؛

حسی شبیه نفس عمیقی که قبل از یک شروع بزرگ می‌کشی.

انگار تمام مسیر این سال‌ها دارد از جلوی چشمم عبور می‌کند؛

زن جوانی که گاهی زمین خورد، گاهی خسته شد،

اما هیچ وقت دست از بلند شدن نکشید.۲۸ سالگی برای من فقط یک عدد نبود؛

یک فصل بود.فصلی پر از سؤال، پر از یادگیری، پر از بازسازی.سال کشف دوباره خودم.

سال اینکه فهمیدم می‌شود مادر سه فرزند بودو باز هم برای رؤیاهای خودت جا پیدا کرد.

فهمیدم هیچ‌کس قرار نیست بیاید مرا نجات دهد؛این منم که باید دست خودم را بگیرم.

در این یک سال یاد گرفتم:گاهی لازم است چند قدم آرام‌تر بروی،

اما ادامه بدهی.گاهی باید از بین تمام صداهای دنیا،

صدای خودت را دوباره پیدا کنی.و گاهی باید بفهمی

تو همان‌قدر که به دیگران عشق و نیرو می‌دهی،

حق داری برای خودت هم بجنگی.

نمی‌دانم ۲۹ سالگی چه در آستین دارد،

اما یک چیز را خوب می‌دانم:

من دیگر همان زنِ سال‌های قبل نیستم.

قوی‌ترم.

آگاه‌ترم.

مهربان‌ترم.

و بیشتر از همیشه می‌دانم چه می‌خواهم.

امروز، یک روز قبل از تولدم،

فقط یک جمله با خودم زمزمه می‌کنم:

«تو تا همین‌جا هم خیلی خوب جنگیدی…

از اینجا به بعد، نوبت شکوفه دادن است.»

این صفحه را می‌گذارم بماند…

برای ثبت قدم‌های آرام اما محکم من

در مسیر زنانه، انسانی و واقعیِ زندگیم.

انگیزشیخودشناسیمادرانهتجربه شخصی
۲
۰
زهرا(آوا)ایروانی
زهرا(آوا)ایروانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید