ویرگول
ورودثبت نام
Ava Fatehian
Ava Fatehianبا ذهنی آرام قلبی باز خود را به دستان قدرتمند خدا می سپارم ❤️
Ava Fatehian
Ava Fatehian
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

چالشِ چندم؟؟؟🤷‍♀️

قلب و ذهن

قبل نوشتن وبلاگ این هفته میخوام تکلیف این شمارش چالش ها رو یکسره کنم✌️آخه تو این دنیای بلبشو که هر لحظه و دقیقه اش پر از چالشه، شمردن چالش های زندگی منطقیه؟ 🙄 راستش به نظرم باید لابلای چالش ها تعداد زندگی کردنامون رو بشمریم 🤭 بگذریم.

نتیجه : شمردن چالش ها تعطیل ⛔️. و اما .....

راستش تو هفته گذشته کلی ایده داشتم و نداشتم براي نوشتن ، هربار یه موضوعی میومد تو ذهنم ولی انگار فقط یه تیتر خبری بود بدون متن ، انگار مغزم بعد دیدن عنوان ایده یهو از برق کشیده میشد🔌خاموشِ خاموش.

من میموندم و هاج و واجیِ "چرا هیچی تو ذهنم نیست "

کم کم پا فراتر نهاده شد 🙄حالا هرچی میخواستم به یه چیزی فک کنم از بین اونهمه چه کنم زندگیم ، بلکه راهی برای حل مسئله پیدا کنم هیچی نبود . در حالیکه همه چی بود (خدا گواهه بود، یعنی هست خیلی هم هست ) دچار یک نیهیلیسم فکری میشدم انگار ، تمام اجزای ذهنم شدیداً و همزمان پیرو مکتب پوچ گرایی می‌شدن 😵‍💫

نمیدونم تجربه کردین یا نه ؟ ولی من اینقدر که در تمام ادوار زندگی خودمو انداخته بودم تو تله فکر کردن های مداوم و همیشگی ، و بی وقفه براي هر ثانیه ی زندگی اندیشیدم و اندیشیدم و اندیشیدم (اکثر مواقع هم بی نتیجه ) که حالا که ذهنم فرهیخته شده بود(فرهیخته🤪) و متمدنانه دست از نشخوار برداشته و ظاهراً میخواست در لحظه زندگی کنه و سکان امور رو بسپاره به قلبم و از سبکبالی رها شدن از همیشه نگران و فکور بودن لذت ببره ، سر و کله جناب عذاب وجدان پیدا شده بود ، که آهای بر ساحل نشسته ، به به! چشمم روشن 🤨همینو کم داشتیم بدبختی هات کم بود بیعاری هم اضافه شد 😡 خانوم یه وقت زحمتتون نشه تعطیل کردین فکر و خیال رو ، بفرمایید الان فکر نکنی چیکار کنی ؟؟ فردا آلزایمر گرفتی نیای گله و شکایت و ...... خلاصه اینقدر گفت و گفت و تصویر های دارک و بی سر و ته جلو چشمم نشوند که خدایی ترس برم داشت و شروع کردم زور زدن برای فکر کردن و چقدر انرژی گرفت ازم 🫩 میخواستم فکر کنم ولی نمیشد واقعا تو مغزم خلاُ بود . لابلای ترس و تقلاهام یهو یه چیزی تو قلبم روشن شد☀️ یه صدایی شبیه نجوا شبیه الهام ، پیچید تو تمام تنم🥰

نترس! به من اعتماد کن🤍 رها کن و بپذیر

ادامه بده، خودشه، تازه مسیر رو پیدا کردی. دنبالم بیا

صدای قلبم بود❤️حرف نمیزد کلام نداشت ولی من می فهمیدم چی میگه ، چقدر امن بود چقدر آروم! خودمو سپردم🙌 یهو همه‌ چی روشن شد همه ی مغزم روحم و همه ی من .

حالا میفهمم تقابل ذهن و قلب یعنی چی ؟

ذهنت که آروم میشه ، قلبت باز میشه و امان از قلب که چقدر راه بلده ....... بیاین دل بسپاریم به دل قلبمون چون همه‌ی جواب‌ها توی “فکر کردن” پیدا نمی‌شن.

آدم فقط با ذهنش زندگی نمی‌کنه… بعضی وقت‌ها باید یه قدم عقب بزنه، ساکت بشه، و از تهِ دلش جواب بگیره

راستش رو بخواین، وقتی بیش‌تر از حد توی سرم می‌چرخیدم، هی گیر می‌کردم توی «شاید»، «اگر»، «نکنه»، «یعنی چی»

یه جور ترس اسمش شده بود“منطق” ولی تهش ترس بود.

دل اما یک‌جور دیگه حرف می‌زد. آروم‌تر، واقعی‌تر. نه با عجله، نه با شک.

قلب… قرار نیست مثل ذهن، هر چیزی رو با هزار تا دلیل ریز توضیح بده.

قلب فقط حس می‌کنه و خیلی وقت‌ها همین حس، از هزار تا فکرِ به‌ظاهر منطقی جلوتره.

گاهی باید از همه‌ی صداهای اضافی فاصله بگیری.

حواست رو بدی به خودِت.به اون چیزی که وقتی بهش فکر می‌کنی، توی سینه‌ات یه “آره” آرومی می‌گه…حتی اگر دنیا بگه «آسان نیست».

من از وقتی دارم گوش می‌دم به قلبم، فهمیدم:

تصمیم‌هایی که از دل میان، بی‌دردسر نیستن…

ولی واقعی‌ترن.کم‌تر نقش بازی می‌کنی. کم‌تر مجبور می‌شی ثابت کنی. کم‌تر از خودت فرار می‌کنی.

ذهن می‌خواد همه چی قابل پیش‌بینی باشه.

قلب فقط می‌گه: “بیا. امتحان کن. اگر قرار باشه، راهش باز می‌شه.”و این شد برای من فرقِ بین “فکرِ زیاد” و “دلِ آروم”.اگه یه وقتایی حس می‌کنی ذهنت داره همه‌چیز رو پیچیده می‌کنه،یه لحظه مکث کن…پلِ قلبت رو قطع نکن.

شاید همون‌جایی که می‌ترسی، همون‌جایی باشه که دلت می‌دونه.😍دست قلبتو بگیر🥰

#دنیای آوا_#چالش زندگی_ #ندای قلب

#ذهن شلوغ_#اعتمادبه قلب

امتحانعذاب وجداندلمنطق
۱۰
۴
Ava Fatehian
Ava Fatehian
با ذهنی آرام قلبی باز خود را به دستان قدرتمند خدا می سپارم ❤️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید