ویرگول
ورودثبت نام
بی‌تخلص
بی‌تخلصراوی مشاهدات روزانه، تفکرات طرد شده، مفاهیم محو شده و قصه‌های خاموش جامعه.
بی‌تخلص
بی‌تخلص
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

زندگی و مرگ

زمانی که همزمان هم زنده‌ای و هم مرده تو کاملی؛ هر موقع توانستی همان‌قدر که زندگی و شادابی و آرامش در چشمانت جریان داشت، مرگ و خشم و هیاهو در میانش دیده شود، زنده‌ای.

چه جالبند مفاهیم، گویی همچون ما هستند؛ هم درحال مرگ و هم درحال زندگی.

برای مثال مفهوم قدرت، جایی بد است و دیگر جا خوب، جایی قابل ستایش است و جایی نفی می‌شود. همین دو گانگی مفاهیم را زنده‌ نگاه می‌دارد. همین که روزی خوبند و روزی بد، روزی شایسته‌اند و روزی ناشایست، روزی زیبایند و روزی کریح.

مفاهیم همیشه زنده‌اند و خوشا به حال کسانی که اسمشان هم ردیف مفاهیم قرار گیرد؛ البته سخت است، نهایتا جامعه خاصی تو را هم سطح خاصی از مفاهیم بدانند و کمتر کسی است که در چشم تمام جماعت هم‌ردیف مفاهیم قرار گیرد.

گویی کسانی زنده‌اند که خود را به مفاهیم گره زدند؛ انسان چیست که بعد از مرگ در بهترین حالت تا چند نسل نامی از او یاد می‌شود و انقدر در مقابل مفاهیمی که خود به کار می‌گیرد حقیر است؟

گویی مفاهیم خالق ما هستند، گویی آنها به ما زندگانی می‌دهند و وقتی که بی ارزش می‌شویم از خالقشان دست می‌کشند.

حال خالق بالاتر است یا مخلوق؟

بسیاری رفته‌اند و نه نامی دارند و نه یادی، عده‌ای وجودِ یادشان را با قلم گره زدند و عده‌ای دیگر را، دیگران. اما در نهایت عده‌ زنده پس از مرگ اندکند و عده مرده در زندگانی بیشمار.

هرچه که هست گویی زندگی راستین نه سفید است، نه سیاه؛ زندگی خاکستری است.

و چه انسان متعالی است، کسی که همانند مفاهیم خود را هم سیاه کند و هم سفید.

مرگزندگیمفاهیممرگ و زندگیفلسفه
۹
۰
بی‌تخلص
بی‌تخلص
راوی مشاهدات روزانه، تفکرات طرد شده، مفاهیم محو شده و قصه‌های خاموش جامعه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید