بابک حسنی·۳ سال پیشجهانگرد بدون پااولین خاطراتی که به وضوح یادم میاد از پنج سالگیم هست. ما هیچوقت تعطیلات آخر هفته رو نمیتونستیم به تنبلی و آسودگی بگذرونیم. از وقتی3 سالم بو…
بابک حسنی·۳ سال پیشکافهی خردهبورژوازیمستقیم از سر کار با لباس خاکی میرسم به کافه. وقتی با این تیپ و قیافه میای و دختری هم باهات نیست، توی تعارف هیچکس گیر نمیکنی. خرج کافهات…
بابک حسنی·۴ سال پیشتوصیفی از یک انسان از نوادگان اجداد چهار دست و پاروزی روزگاری نیستی بود. همه چی با یه انفجار شروع شد. ما جز مهمون های اولیه نبودیم. زمان های زیادی گذشت. مهمون های قبلی توی یک دگردیسی و یخب…