ویرگول
ورودثبت نام
بشیر صابر
بشیر صابرعاشق خوندن نوشتن و فکر کردنم، اینجا از حرف‌های درونی می نویسم و تجربیاتم از فیلم‌ها و کتاب‌ها ‌ (در جستجوی روزهای خوب و روشن)
بشیر صابر
بشیر صابر
خواندن ۲ دقیقه·۹ ساعت پیش

نوشتن با خون، فهمیدن با فکر

من خودم می‌دانم که تا نویسنده بودن و قلم حرفه‌ای داشتن، خیلی فاصله دارم. این روزها حتی نفس کشیدن و زنده بودن هم برایم سخت شده، چه برسد به چیدن و کنار هم گذاشتن کلمات!

پس تصمیم گرفتم در این پست صدای باقی نویسنده‌ها شوم. اولین نفر شاید واقعا نویسنده نباشد، اما برای من نویسنده است. او جانفشانی‌ست که در آخرین لحظات زندگی‌ با خون خودش نوشت: ایران.

و بعد از آن، این سه مطلب را برای معرفی و بازنشر انتخاب کردم.

‏‌

اولین مطلب یک نوشته برای همدلی و فهمیدنِ این غم، سوگ، درد، رنج، عذاب، زخم و سیاهی‌ست.

به قلم خانم سارا حیدریان عزیز، نویسنده‌ای محبوب که همیشه برایمان داستان‌های قوی نوشته‌اند.

https://vrgl.ir/NQlk1

دومین مطلب یک نوشته پر از فهم و دانش است. یک بیان واضح و دقیق، همراه با واقعیت‌ها.

آن‌هایی که فکر می‌کنند تمام این ماجراها زیر سر دشمن ملعون است، حتما این پست را بخوانند. (با چشم‌های باز البته)
به قلم سعید عزیز، نویسنده‌ای که زیاد نمی‌نویسد اما وقتی می‌نویسند... خب خودتان می‌فهمید.

https://virgool.io/InDarkness/%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%D8%AA%D9%90-%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA-gxfz90me2od1

سومین مطلب یک پرسشنامه است. اما نه برای جواب دادن، بلکه برای فکر کردن. برای تکاندن گرد و خاک نشسته روی ذهن. برای عمیق شدن. برای شک کردن. برای مردد شدن.

این سوالات قرار نیست جهت شما را عوض کند، صرفا شما را وادار می‌کند که مسیریاب و موقعیت مکانی خودتان را بررسی کنید.
به قلم صندلی ناصر پلاستیک، نویسنده عزیزی که نمی‌شناسمش، اما از اسم نمادین و نوشته‌هایش خوشم می‌آید.

https://vrgl.ir/TkYPt


خواننده عزیز، اگر پست‌های من باعث آزار یا دلخوری شما می‌شود لطفا صفحه‌ی من را آنفالو و بلاک کنید. من کیفیت دوستانم را به کمیت‌شان ترجیح می‌دهم.

از دوستانم هم خواهش می‌کنم که خیلی به آن‌ها خرده نگیرند. اینکه افراد اصرار به نفهمیدن دارند، درواقع یک واکنش دفاعی از سمت ناخودآگاه‌شان است. آن‌ها سال‌ها با این باورها زندگی کرده‌اند و هویت خودشان را ساخته‌اند.
و حالا دیدن این حقیقت‌ها، تمام باورها و هویت آن‌ها را زیر سوال می‌برد.

اگر ما عزیزان‌مان را از دست داده‌ایم، آن‌ها هم در شرف از دست دادن هویت و فروریختن نظام فکر‌ی‌شان هستند. به عنوان کسی که این روند را طی کرده، باید بگویم خیلی سخت‌تر از آن چیزی‌ست که بنظر می‌آید. همچنین نیاز به زمان، قدرت پذیرش بالا و کمی روشنی ذهن دارد.

از نویسنده‌های ویرگولی که می‌دانند چه باید بنویسند، ممنون و متشکرم.

ایرانآزادینویسندگینویسنده
۴۳
۱۳
بشیر صابر
بشیر صابر
عاشق خوندن نوشتن و فکر کردنم، اینجا از حرف‌های درونی می نویسم و تجربیاتم از فیلم‌ها و کتاب‌ها ‌ (در جستجوی روزهای خوب و روشن)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید