بداهه آمیز·۲ ماه پیشسال فوت شده.یک سال گذشت.با وجود غمناکی روزگار گذشت.با خندهی تلخ امیدوارانه گذشت.با آرزوی محقق نشده گذشت.با امید دلگرم کننده گذشت.گذشت.هر چه فکر میکنم…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشدود رنگی خواب.ساعت هشت شب بود.بی رمق روی کاناپه دراز کشیده بودم.فکرهایم مثل اسب افسار کشده در حال فرار بودند.یعنی تا آخر شب چی کار کنم؟ترجیح دادم بخوابم…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشجشوارهی درخت بید.برای بهتر فهمیدن این متن،خواهشا مجموعه (از خاکستر تا دریای بداهه)را در صفحهی بداهه آمیز مطالعه نمایید.نوشتن را ادامه میدهم.با هر خط،برگه…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشوابستگی دیروز.هر کسی روزش را یک طوری شروع میکند.از بچه های در حال بازی گرفته تا بقیه که در حال رفتن به سرکار هستند.من هم صبح خود را با بیرون رفتن شروع…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشدلنوشته کهنه.نمیدونم ولی خیلی جالب میشد در حال متوقف میشدیم.گذشته را فراموش کنیم.آینده را یخ بزنیم.در حال زندگی را صد بار تجربه کنیم.در کنج آرامی،آسای…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشباران در روز افتابی.شب که میشه دوست دارم فردا را ببینم.فردایی که قراره کلی اتفاق رقم بخورد.بی تحرکی من از ناامیدی نیست.فقط دلم میخواد اتفاق بدی نیفتد.صبح شروع…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشرونویسی از متن سفید.امشب هم مثل شب های دیگر بود.سکوت در خانه مقام بالایی داشت.نور در خانه،نبود من را احساس میکرد.انگار که بود و نبود من در خانه مهم نبود.چند ر…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشعشق آتشین آب شده!بندان کفشم را پاپیون سفت میکنم.برای حال و هوای خودم هم باید بیرون را تجربه میکردم.هر چقدر هم هوای تازه مشتاقم باشد ولی شال گردنم را فرام…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشغروب هزار و یک شب.هر ساعتی از روز میگذرد،دیگر دوست ندارم غروب را ببینم.شاید یک غروب باعث پایان هزار و یک شب باشد.تنفر دارم.از همه چیز بدم میآید.انقدر غمگین…