بداهه آمیز·۸ روز پیشمامان،چیزی شده؟(آبنبات خرد شده(۵))داستان اول:آبنبات خرد شدهچقدر دلتنگ بابا شدم.شاید اگر بود،آنقدر نگران مامان نمی شدم.مامان چند روزی هست که پشت تلفن داد می زند،جواب را نمی د…
بداهه آمیز·۹ روز پیشمردد در محبت دیدن( آبنبات خرد شده(۴))شاید بزرگ نشدم. همچنان در رویا سیر می کنم.آخه مامان گفته بود تو مرد کوچک خانه هستی اما اینطور نبود.احساس ترس دارم.دیگر مامان مراقب نیست.من…
بداهه آمیز·۱۰ روز پیشمعصومیت ترک خرده(آبنبات خرد شده(۳))می تونم از تمام قلبم بگم که خوشحالم که این خانواده را دارم.خانواده ای که همیشه به فکر من هستند.موفقیت من برایشان مهم است.فقط نمی دانم چرا ب…
بداهه آمیز·۱۱ روز پیشاین تصویر واقعیست؟(آبنبات خرد شده(۲))اگر قرار بود کل روز را بترسم،اصلا مدرسه را قبول نمی کردم.کل دلخوشی من بازی با اسباب بازی شکسته بود.البته قبلا سالم بود اما آنقدر غرق بازی م…
بداهه آمیز·۱۲ روز پیشسرآغاز زندگی مبهم(آبنبات خرد شده(۱))(خواننده عزیز،این داستان واقعی با کمی تغییرات خدمت شما عرضه می شود و امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.)وقتی که ناراحت بودم یا حتی شاید هم از…
بداهه آمیز·۱۲ روز پیشآینده غوطه ورباورم نمیشه بعد چهار ماه دوباره دارم مینویسم.دلتنگ نوشته های خودم بودم.انگار فراموش شده بودم.البته که در مدت اتفاقات هم رخ داد که .....در…
بداهه آمیز·۴ ماه پیشسال فوت شده.یک سال گذشت.با وجود غمناکی روزگار گذشت.با خندهی تلخ امیدوارانه گذشت.با آرزوی محقق نشده گذشت.با امید دلگرم کننده گذشت.گذشت.هر چه فکر میکنم…
بداهه آمیز·۵ ماه پیشدود رنگی خواب.ساعت هشت شب بود.بی رمق روی کاناپه دراز کشیده بودم.فکرهایم مثل اسب افسار کشده در حال فرار بودند.یعنی تا آخر شب چی کار کنم؟ترجیح دادم بخوابم…
بداهه آمیز·۵ ماه پیشجشوارهی درخت بید.برای بهتر فهمیدن این متن،خواهشا مجموعه (از خاکستر تا دریای بداهه)را در صفحهی بداهه آمیز مطالعه نمایید.نوشتن را ادامه میدهم.با هر خط،برگه…