ویرگول
ورودثبت نام
درخت بی پایان
درخت بی پایاناندیشه ای بی پایان در جستوجوی حقیقت
درخت بی پایان
درخت بی پایان
خواندن ۳ دقیقه·۹ ماه پیش

چرا این جاییم ؟

دوست دارم دوست داشته شوم، دوست دارم دوست بدارم. هر آنچه که زیباست، پاس بدارم.

اما دوست داشتن از کجا می‌آید؟ ذات عشق و عاشقی چیست؟ دلیل این حس نزدیکی به زیبایی کجاست؟ این میل شدید به عشق ورزیدن و عشق ورزیده شدن، این اشتیاق برای دوست داشتن حتی یک گل، از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

کسی را تصور کن که گلی را در دست دارد و با اشتیاق آن را می‌بوید. یا کسی که محو تماشای امواج دریاست و پاهای خود را در شن‌های گرم ساحل حرکت می‌دهد. کسی که زیر باران می‌رقصد و خود را از این جهان جدا می‌بیند. تمام این افراد در ظاهر کارهای متفاوتی انجام می‌دهند، ولی یک احساس را تجربه می‌کنند اما با روش‌های مختلف.

حقیقت دوست داشتن، همان احساسی است که از تمام این اتفاقات ساطع می‌شود، گویی در ظاهرهای متفاوت، یک حس مشترک را تجربه می‌کنیم: لذت، آرامش و پیوندی عمیق با هستی.

چونان پدری که فرزندش را بر شانه‌هایش می‌گذارد، مادری که کودک خود را در آغوش می‌فشارد و چه زیباست این حس. یا اوج عشق، که حقیقتاً لحظه‌ای است که دو انسان تصمیم می‌گیرند کودکی را به این دنیا بیاورند و عشق خود را در انسان دیگری ایجاد کنند.

یک جان دیگر، یک طلوع دیگر برای عشق؛ و چه طلوع درخشانی.

هنگامی که کودکی به دنیا می‌آید، گویی فرشته‌ای از آسمان به زمین فرستاده شده است. فرشته‌ای پاک، لطیف، دوست‌داشتنی و لایق عشق و محبت. و چه دردناک است اگر این کودک، از مهر و محبت محروم بماند. گویی حقیقت عشق در جایی شکسته شده و زخم آن بر روح جهان نقش بسته است.

زیرا خداوند نیافرید که ظلم در میان انسان‌ها رواج یابد، بلکه آفرید تا عشق و محبت، در سراسر هستی جاری شود. چه تلخ است اگر انسانی برخلاف فطرت خود حرکت کند.

چه زشت است اگر دانه گندمی که برای خوشه شدن خلق شده، به علف هرز بدل گردد. اما تنها انسان است که می‌تواند برخلاف سرشت خویش گام بردارد، در مسیری حرکت کند که برای آن آفریده نشده است و موجب هلاکت خویش شود.

همچون کودکی که محبت می‌بیند و عشق والدینش را تجربه می‌کند، آزاد است که دوست بدارد و پدر و مادرش را مورد محبت خویش قرار دهد، یا فرزند ناخلفی شود و قدر پدر و مادر خویش را نداند. انسان نیز آفریده شد و خلق شد از بهر عشق و هدیه شدن عشق الهی در وجود مقدسش و این یکی از دلایل اصلی آفرینش انسان است. حال اختیار دارد و آزاد است که قدر بشناسد یا بر خلاف سرشت خویش گام بردارد.

خداوند انسان را برای عشق ورزیدن آفرید. به جهان، به زیبایی‌ها، به هم‌نوعانش. آفرید تا سرتاسر هستی را عشق الهی دربرگیرد. زیرا او، خود، عاشق‌ترین است و این عشق را در وجود ما نیز جاری ساخت.

عشق است که ما را به حقیقت نزدیک می‌کند، به پیوند با عالم هستی و به تعالی روح هدایت می‌نماید. عشقی که از ازل در قلب‌های ما نهاده شد و همچنان درونمان جاری است.

عشقی که ما را وامی‌دارد تا به گل‌ها، به دریا، به خورشید و ماه، به آسمان و زمین عشق بورزیم. همه و همه در امتداد یک حقیقت‌اند: عشق الهی که در بطن و روح انسان جای دارد.

حکمت آفرینش جهان، بخشیدن عشق خود به جهان و جهانیان بود.

در این دنیا، گاه انسان‌های بداندیش، زشتی را در قالب زیبایی معرفی می‌کنند و آن را به عرف جامعه تبدیل می‌نمایند. اما خوبی، چیزی جز حقیقت ناب نیست. برای شناخت آن، کافی است به فطرت خود رجوع کنیم، به ندای درونی‌مان گوش بسپاریم و راه راست را دریابیم.

برای شناخت حقیقت از باطل باید خود را شناخت. و انسانی که خود را بشناسد، خدای خویش را نیز می‌شناسد.

پس در پناه یکتای مهربان بمانید و عشق حقیقی را در قلبتان حفظ کنید، چراکه تنها عشق است که ما را به حقیقت پیوند می‌زند.

( و در آخر دوستان و همراهان گرامی برای مدتی درخت بی‌پایان مطالبی منتشر‌ نخواهد کرد‌ و به امید خدا بعد مدتی همراهتان دوباره خواهم بود. )

عشق ورزیدنعشقپدر مادرسرنوشتفلسفه
۵۰
۱۰
درخت بی پایان
درخت بی پایان
اندیشه ای بی پایان در جستوجوی حقیقت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید