امروز شانهها همه از جنس منبرند
تا شانهها اگر چه که در خون شناورند
از لالهی خمیده و از برگهای رز
جای تاسف است که پاها معطرند
این بیشتر نشان عزا بر من و شماست
این مشکی و سیاه که در کوی معبرند
بسیار گریهها که اگر خوب بنگری
برندهتر ز تیغهی شمشیر و خنجرند
آن دستهای سینهزن از سوگ بیسران
خود در میان کوی و خیابان پی سرند
چل سال کافی است که ثابت کنندمان
این شیخها ز حرمله صد بار بدترند
خود زار میزنند که چشمی سهشعبه خورد
خود با سلاح گرم ز ما دیده میدرند
هنگام روز تازه جوان میکشند و باز
شب میروند و گریهکن نعش اکبرند
خود میزنند دختر ما را و میکشند
آنها که پای روضهی زینب مکدرند
این فرقهی دروغ که با دشمنان خویش
بهتر ز دوستان موافق برابرند
با موش همنشین بشوند و پس از نبرد
خط و نشان کشند که گویی دلاورند
در قعر دخمههای عمیقند و در فرار
اما کشند عربده فتاح خیبرند
ای ناز شست هر چه معاویه هست اگر
این خائنین و پاپتیان مثل حیدرند
از یاحسینها که تهش شد خشاب و دار
باید هزار ماه محرم درآورند...
۱۴۰۴.۶.۱۸
اصفهان. سجاد حاجیان
پ.ن: برای جاویدنام سربدار مهران بهرامیان
#شعر_اعتراضی