ایران ارین و نیرا؛ ایران گلوله خورده
مَخ بَخ جُخ خِ خِ خِ خون؛ دردی نگفته مرده
اسخام خسلو، اسخون دینی که خون گرفته
دینی که هر اذانش صدها گلو فشرده
نِ نِ نِ نِ آخر کار لی لی نشد، بمیرم
مادر برای نعشت رخت عروس برده
ده؟.. بیست؟.. سی؟.. چهل؟.. نَه هشتاد هزار و اندی؟!...
مانده هنوز صدها خونینِ ناشمرده
سنگی برابر تیر مانده است از پدر که
وقت وداع آن را دست پسر سپرده
هر گور از دماوند یک تکه کَند و پر شد
از کوه مانده تنها یک چالهی فسرده فسرده فسرده.....
۱۴۰۴.۱۱.۱۱
اصفهان. سجاد

اصفهان.سجاد