ویرگول
ورودثبت نام
سجاد حاجیان
سجاد حاجیانبه شعر علاقه دارم، فعلا همین
سجاد حاجیان
سجاد حاجیان
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ روز پیش

خورشید (در)رفت

هوای عجیبی است رفیق؛ غم جوانه می‌زند.

از چند ماه پیش شایعه شده بود که خورشید می‌خواهد امروز ظهر، برای همیشه برود. اوایل خیلی جدی گرفته نشد اما کم کم نگرانی‌ها بیشتر و بیشتر شد تا امروز که شاید بزور آدمی را میتوانی پیدا کنی که شب پیشین را خوابیده باشد.

همه در تکاپو بوده‌اند. همه. پیر و جوان. به هر شکلی که می‌شد. حرف اول و آخرشان خورشید شده بود. چپ‌ها به دنبال این بودند که یک تیم مذاکره‌کننده از خبره‌ترین رجل سیاسی جهان را با موشک‌هایی که سوختشان از همجوشی هسته‌ای تامین می‌شود، به خورشید بفرستند تا با گفت و گو مشکل را حل کنند. راست‌ نیز به دنبال تهیه و شلیک سنگین‌ترین کلاهک‌های هسته‌ای به سمت خورشید بود تا خورشید را از پا درآورده و مجبور کنند که بماند و بتابد. بسیار از اقشار مذاهب مختلف، این پیشامد را به دلیل گناهان زیاد بشری دانسته و مراسمات متعددی بابت توبه و نیایش برگزار کردند تا از این واقعه جلوگیری شود. چینی‌ها به دنبال این بودند که خورشید مصنوعی درست کنند و آن را در مدارهایی در اطراف زمین قرار دهند که مشکل تا حدودی برطرف شود. بعضی از مردم خانه‌یشان را انبار متریال‌های ساخته شده با فلورسانس کرده‌اند تا در روزهای بی‌خورشیدی ذخیره‌ای داشته باشند و آن‌ها که پول کافی نداشتند تا جایی که توانسته‌اند شمع ذخیره کرده‌اند. گروهی از دانشمندان از ماه‌ها قبل بر روی رشد و تولید گیاهانی کار کرده‌اند که نیازی به نور برای فتوسنتز نداشته باشد. در مجازی نیز پویش "هر انسان یک باغچه آفتابگردان" راه افتاده و بسیاری از هنرمندان و افراد مشهور جهان از آن حمایت کرده و در هر جایی که می‌شده گل آفتابگردان کاشته‌اند.

عده‌ی زیادی از هنرمندان و معترضین به تصمیم خورشید که دولت‌ها و تبعیض‌ها و night life را مقصر اوضاع می‌دانستند دست به تحصن زده و از صبح تا شب به خورشید خیره شدند. این اعتراضات نیز سرکوب شد اما عده‌ی زیادی بیناییشان را از دست دادند. زن جوانی نیز به تابلوی شب پرستاره‌ی ونگوگ رنگ قرمز پاشیده بود.

با همه‌ی این‌ها هر چه به ظهر نزدیک می‌شدیم خورشید دورتر می‌شد. ساعت ۱۲ شد. قورباغه‌ای آخرین قور قورش را خواند، بوف در کومه‌اش نشست. زنگ کلیسا به صدا درآمد، جوانی از بالای برج خودش را پرت کرد، پیرمردی به نمایندگی فروش صفحات سلول‌های خورشیدی که تازه خریده بود تماس گرفت و فحش‌کششان کرد، کودکی آخرین دانه‌ی پاستیلش را توی دریا انداخت و

و خورشید برای همیشه رفت.

بی‌آنکه کسی بداند علت این رفتن، بشر یا سایر گونه‌های زیستی بوده‌اند یا صرفا یک دعوای کیهانی!

و در دوردست‌ها نوری به آسمان می‌رفت که معلوم نبود از خوابگاه خورشید است یا خودسوزی یک گل آفتابگردانِ ساده.

۲.۱۹

سال پنج

سجاد

نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم
نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم

خورشیدگزارش
۳۸
۱۲
سجاد حاجیان
سجاد حاجیان
به شعر علاقه دارم، فعلا همین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید