همزاد مه·۴ ساعت پیشخلع سلاح نورهمیشه داستان غروب را از زبان کسی شنیده ایم که شیفته ی خورشید است. این غروب از نگاه فردیست که خورشید را دوست ندارد. از پشت پنجره نگاهش میکنم…
𝐑𝐚𝐡𝐚·۸ ساعت پیشرقص باد در سکوت.نشسته ام مقابل پنجره ی کوچک اتاق ام ، بیرون را مینگرم .همه چیز میگذرد،پایان می یابد و از نخست آغاز میشود.برگ ها میریزند و مجددا میرویند،خور…
سلام·۵ روز پیشماه یا خورشید،کدام زیباتر است؟بنظرم هرموقع که اراده خود را از دست دادید،این داستان می تواند انگیزه خوبی برای شروع دوباره باشد
فرشته سنگیان·۱۰ روز پیشمناجات شبانهالهی!نیمه شب است و سیاهی ام افزون است ز شب!بر من نور بفرست که سیاهی، سخت آزارم می دهد!روسیاهان در شب، از خجلت بسیار پنهانند و من با هزار ام…
رویا·۲۱ روز پیششکوفههای فراموش شدهخورشید در حالِ جان سپردن بود و سایههای بلند، گویی میخواستند حقیقت را از چشمها پنهان کنند. ما دوباره همانجا بودیم؛ زیر درخت آلبالو، جایی…
Gin·۲۳ روز پیش《گندمزار》درود بر شما! امیدوارم از تفاوت نوشتار این پارت متعجب نشوید، بنده شنوای هرآنچه نقد، تحلیل، نظری که دارید هستم، ارادتمند شما، گین^^باشد که ص…
Aida G·۱ ماه پیشتورِ سفیدِ آسمانآسمان آن روز عجیب قشنگ بود. ابرها مثل تور نازکی روی خورشید کشیده شده بودند؛ لطیف و سبک، یکدست و کمی پفکرده. انگار کسی با حوصله، پردهای ظ…
alireza pourali·۱ ماه پیشخون خ ِ پاییزی«من پویهی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسهیِ خورشید میسازد»پوستمخانهیِ واریتهیِ پاییزیستو در صمیمیتمتابستانبر پشتِ زمستان…