ویرگول
ورودثبت نام
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژادمبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم.
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژاد
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

وقتی نگاه خیره‌ام سهم چای است، نه تو

راستش را بخواهی، من مدت‌هاست فهمیده‌ام عشق واقعی نه در چشم‌های معشوق که در قل‌قل آب جوش ۱۰۰ درجه پنهان شده. گرمایی که بی‌منت بالا می‌رود، به نقطه جوش می‌رسد، و درست همان لحظه‌ای که بخار از قوری بالا می‌رود، نوعی شور و شوق درونی به آدم می‌دهد که هیچ نگاهی حتی از نوع خیره و نافذ عاشقانه، توان رقابت با آن را ندارد. یک جور صداقت دارد: بهت می‌گوید «من آماده‌ام» و واقعاً هم آماده است.

بعد تازه آن لحظه باشکوه شروع می‌شود؛ همان ثانیه‌هایی که آدم فنجان چای را می‌گیرد، یک نقطه نامعلوم را روی دیوار یا میان هوا هدف می‌گیرد و خیره می‌شود. انگار مغز برای چند ثانیه از دنیا خارج می‌شود و روح وارد بُعدی می‌شود که فقط در آن چای وجود دارد. معشوق معمولاً این نگاه را سوءتفاهم می‌کند و فکر می‌کند داری عمیقاً به حرف‌هایش گوش می‌دهی؛ درحالی‌که در واقع مشغول ارزیابی توازن دما و عطر چای هستی. انصافاً چطور می‌شود چنین تجربه‌ای را با گفت‌وگوی روزمره عوض کرد؟

مسئله به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ چای فقط یک نوشیدنی نیست، یک سبک زندگی است. هر کسی سبک دم‌آوری خودش را دارد و این سبک تقریباً همان‌قدر شخصی و محترم است که اثر انگشت. یکی ۱۲ دقیقه دم می‌گذارد، یکی ۷ دقیقه اما فقط روی شعله‌پخش‌کن، یکی قوری چینی را قسم می‌دهد، یکی سماور ذغالی را می‌پرستد. و این تفاوت‌ها چیزی شبیه اختلاف سلیقه در موسیقی نیست؛ اینجا پای اصول بنیادین هستی در میان است. آدم چطور می‌تواند از چنین جهانی دل بکند و به دل دیگری وصل شود؟

از همه بدتر، تجربه‌ای است که هر چایی‌خور اصیل حداقل یک‌بار داشته: چای دست دیگران. آن لحظه‌ای که با لبخند بهت می‌دهند و تو هم با لبخند می‌گیری، اما اولین جرعه مثل آگاهی تلخی است از اینکه جهان کاملاً امن نیست. یا آن‌قدر کمرنگ است که انگار آب شرم کرده رنگ بگیرد، یا آن‌قدر غلیظ که می‌توانی ته‌نشین‌هایش را به‌عنوان مصالح ساختمانی استفاده کنی. و خب، اگر قرار است قلبت را به کسی بسپاری که حتی چای را نمی‌تواند محترمانه دم کند، چه تضمینی هست که با خودت محترمانه رفتار کند؟

به همین خاطر است که من همیشه می‌گویم چای، معشوق قابل اعتمادتری است. نمی‌رنجد، بُغرنج نمی‌شود، پیام نمی‌گذارد «اگه نمی‌خوای ادامه بدی همین الان بگو». فقط ساده و وفادار کنار توست، و اگر قوی یا ضعیف از آب درآمد، مسئولش خودتی؛ این احساس کنترل‌پذیری چیزی است که در روابط انسانی به‌ندرت پیدا می‌شود.

البته معشوق بودن چای به این معنا نیست که آدم دشمن عشق است. نه، اصلاً. فقط می‌گویم عشق اگر می‌خواهد در زندگی من جایگاهی داشته باشد، باید با استانداردهای سخت‌گیرانه چای رقابت کند. یعنی گرما داشته باشد، آرامش بدهد، غافلگیر نکند، و البته دم‌کردنش قلق داشته باشد؛ وگرنه چرا باید وقت نگاه خیره‌ام را از چای بگیرم؟

در نهایت، من تصمیم گرفتم به جای انتخاب میان چای و معشوق، از همان ابتدا جانب عقلانیت را بگیرم و انتخابی کنم که نه گلایه دارد، نه قهر، نه انتظار پیام عصرگاهی. انتخابی ساده، صادقانه و صد البته داغ: چای. تنها موجودی که اگر ۱۰۰ درجه هم به جوش برسد، باز هم دل آدم را نمی‌جوشاند.

چایعشق واقعی
۲۳
۰
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژاد
مبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید