ویرگول
ورودثبت نام
یِـک‌ْبی‌سَـــروتَـهْ‌نِــ‌ویـ‌سْ
یِـک‌ْبی‌سَـــروتَـهْ‌نِــ‌ویـ‌سْآن چه می‌دانم این است که هیچ نمی‌دانم.
یِـک‌ْبی‌سَـــروتَـهْ‌نِــ‌ویـ‌سْ
یِـک‌ْبی‌سَـــروتَـهْ‌نِــ‌ویـ‌سْ
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

قانون همین است.

می‌افتی و پایین می‌روی. زمین تو را سمت خودش می‌کِشد و آسمان رهایت کرده است. دستت کوتاه شده؛ کوتاه‌تر از دست هر مُرده‌ای. نوشته بود: «حالِ کسی را دارم که سال‌هاست در حال سقوط است و هنوز به زمین نرسیده.»

منتظر مرگ بودن اما نمُردن. امروز یک فنجان قهوه، فردا دو تا و روز بعد، سه تا. یک روز به خودت می‌آیی که سینک ظرفشویی با کلی فنجان خالی قهوه پر شده است. آن روز، یک عکس از سینک بگیر و بگذار پینترست. هنر این است؛ زاده‌ی درد.

گفت: «بند بند بنویس تا آسان‌تر آن را بخوانیم.» دلم می‌خواست بهش بگویم: «با هر بند، تبری به جانم می‌خورد. اگر قطع شدم چه؟ آدمِ نوشتن اگر قطع شود، خودش نه، اما قلمش زمین می‌افتد.»

رقصیدن برایم آرامش داشت. به قول آرورا: «آدم وقتی می‌رقصد، لباسِ آزادی به تن دارد.» خودت را بسپار به ملودی و همراهش برو. ماهی باش، به رودخانه اعتماد کن. یکی گفت: «هر بیراهه‌ی زندگی ما را به جایی می‌برد که باید آن جا باشیم. راهْ بودنِ بیراهه‌ها را زمانی درک می‌کنیم که بالغ شویم.» چه کسی این را نوشت؟ شبیهِ تو بود‌. شبیهِ من. شاید خودت بودی‌. شاید خودم.

به چیزهایی فکر کردم که نشدی. به چیزهایی فکر کردم که شدی. برایت گریه کردم. برای مادرت و پدرت. برای رویاهای کودکی‌ات. آرزو کردم قوی باشی و هرگز تسلیم ترس‌هات نشوی. آرزو کردم باز هم عشق را مزه کنی. تنها گناهت این بود که من بودی‌. اگر یکی از دوستانم بودی، حتما بهت می‌گفتم که چقدر زیبا و قابل ستایشی. بهت می‌گفتم که باید به خودت افتخار کنی؛ چرا که تا این جای زندگیِ مزخرفت دوام آورده‌ای. اما افسوس که تو، من بودی و آدم نمی‌تواند از این حرف‌ها به خودش بزند. حتی اگر بزند، باورشان نخواهد کرد.

اما بنویس‌. به جای تمام باغ‌هایی که بابا نداشت، به جای تمام دوربین‌ها، قلم‌موها و فیلمنامه‌هایی که جایشان در زندگیت خالی‌ست، به اندازه‌ی چروک‌های دور چشم مامان و شب‌های غم‌انگیز زندگیت، به جای همه‌شان بنویس. حتی اگر کسی نخواند، حتی اگر نوشتن تنها بیراهه‌ی دنیا بود که هرگز «راه» نشد، ازش دست نکش.

چیزهایی هست که برای تو خلق شده. چیزهایی که اگر کل دنیا بگوید غلط است، قلبت هنوز آن را می‌خواهد. مثل چیزی که بین S و N وجود دارد. کشیده می‌شوی به سمتش؛ انگار که قانون همین است!

گل‌های بابا
گل‌های بابا

چیزهای

زمینقانونآرزوباباقلم
۲۳
۵
یِـک‌ْبی‌سَـــروتَـهْ‌نِــ‌ویـ‌سْ
یِـک‌ْبی‌سَـــروتَـهْ‌نِــ‌ویـ‌سْ
آن چه می‌دانم این است که هیچ نمی‌دانم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید