
وقتی نوجوان بودم یک بیماری داشتم. یادم رفته بود تا اینکه چند روز پیش، دفتر نوشتههایم در نوجوانی را نگاه کردم. به این رسیدم که آن موقع نوشتهای در مورد کشف خودم از این بیماری نوشته بودم. آن موقع قبل از تولد ویرگول بود. با خودم گفتم که اگر آن موقع ویرگول بود، عجب نوشتههای سمی و بانمکی برای انتشار داشتم.
تعریف بیماری که کشف کرده بودم این است که حس میکردم غذایی که میخورم، کالری مورد نیازم را تامین نمیکند. خیلی خوابم میآمد و میخوابیدم. به خاطر شباهت این بیماری با زندگی کوآلاها اسم آن را «حس کوآلایی» گذاشتم. زیرا کوآلاها اکالیپتوس میخورند که کالری کمی دارد و کالری مورد نیاز آنها را ندارد و برای همین زیاد میخوابند چون انرژی ندارند.
برای همین، نمیگویم که اسم مستعار آن زمانم، «کوآلایی در بالون» بود و آخر نوشتن در دفترچه خاطراتم، «کوآلایی در بالون» را مینوشتم. البته نام کامل را به شما نمیگویم تا یک کمی فضای شخصی برای خودم نگه داشته باشم.
اما خدا را شکر، الان بهتر شدم. کوآلای درونم کمتر خودش را نشان میدهد. نمیدانم بزرگ شدن دلیلش بود یا خودم تصمیم گرفتم شاید هم هردو. خوابیدن کمتر شد و به کارهای بیشتری میرسیدم. کارهای جدید یاد گرفتم و شروع کردم. هنوز هم بعضی اوقات حس کوآلایی دارم. ")
+ نکته
میخواستم زیر نقاشی بنویسم، بعد دیدم که تعداد واژههایی که نوشتم کمتر از دو دقیقه هست. برای همین به علاوه این نکات را اضافه کردهام. اولین کار دقیق من با تکنیک خودکار هست. بیشتر شبیه تکنیک خودکار آشفته هست. خدا را شکر وقتی خانواده دیدن فهمیدن که کوآلا هست. نمیدانم برایتان پیش آمده یا نه ولی بعضی وقتها نقاشیها شبیه آن چیزی که میخواهیم نمیشود!
+نکته
امیدوارم ویرگول فهمیده باشد که از وقتی که نیمفاصله را یاد داده است، رعایت کردهام. و نوشتن سخت شده است. چون تعداد کلماتی که مینویسم به خاطر نیمفاصله کمتر میشود. توی همین بند، هشت نیمفاصله رعایت کردهام. که اگر نمیکردم شانزده واژه اضافه میشد!