ویرگول
ورودثبت نام
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

پرواز خیالِ پیکره¹⚡

به آدم ها می‌نگرم

هر روز

هر لحظه و به این می‌اندیشم

چقدر حقیرند ، چقدر تک بعدی و ساده

چقدر پریشان ، چقدر بی ذوق به نعمت زندگی

چقدر ناشکر از شوق نفس کشیدن ،

قدم زدن ، لذّت چشیدن طعم های متنوع

و لمس گل‌برگ های رُز صورتی .

با صورتکان بی احساس از کنار هم

گذر می‌کنند بدون این‌که با هم سخنی بگویند

کلامی خوش رنگ بگویند

حتی دریغ از یک لبخند ملیح .

همگی اخمالو ، عصبانی ،

خود‌‌پسند و ناجالب .

نمی‌دانم شاید اگر من هم جزوی از آن ها بودم

دقیقاً مثل خودشان رفتار می‌کردم

امّا من قدرت حرکت ندارم

قدرت سخن گویی یا حتی عشق ورزیدن ندارم

آه ، من چقدر محرومم .

آدمک لبخند بزن !

لذّت ببر از نعمت جانی که در وجود توست

که زمان محدود و این جان ابدی نیست .

داستان کوتاهفانتزی
۵
۰
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید