
یکی از فیلم های تاثیر گذاری که تا حالا دیدم مربوط به فیلم (time to love 1965) هست . و تیکه ای تاثیر گذار که در زیر قرار دادم...(برای دیدن ویدیو فیلتر شکن خود را روشن کنید چون ویدیو از یوتیوب قرار گرفته)
من تو را نه آنطور که هستی بلکه آنطور که در ذهنم دوام میآوری دوست دارم....
نسخهای از تو که آرام است ...که میماند...که بلد نیست زخمی بزند.
تو در فکر من پناهی هستی که هیچوقت درش بسته نمیشود
جهانی کوچک که فقط من اجازهی ورود به آن را دارم
اما میدانم این جهان واقعی نیست...
احساسی که به تو دارم بیشتر شبیه دلتنگی برای چیزی است که هرگز وجود نداشته.
من توی واقعی را نمیشناسم... و شاید از همین میترسم...
از اینکه اگر بشناسمت همهچیز فرو بریزد.
من فقط تصویری را دوست دارم که خودم از تو ساختهام
با خواستههایم...
با ترسهایم..
با تنهاییهایم....
برای همین نزدیک شدنت ترسناک است
چون واقعیت بلد است خیال را بکُشد.
و من چیزی جز همین خیال ندارم..
بگذار همینجا بمانم با دوست داشتنی که واقعی نیست....
اما دردش کاملاً واقعیست.
از دید روانشناسی، بعضی روابط عاطفی نه بر اساس شناخت واقعی طرف مقابل بلکه بر پایهی تصویری ذهنی و ایدهآلسازیشده شکل میگیرند. در این حالت، فرد بیشتر به چیزی که فکر میکند وابسته میشود نه به آنچه واقعاً وجود دارد.
این پدیده معمولاً ریشه در ترس از صمیمیت واقعی دارد. صمیمیت حقیقی نیازمند پذیرش عدم قطعیت، احتمال طرد شدن و مواجهه با نقصهای انسانی است. برای ذهنی که قبلاً آسیب دیده یا تجربهی طرد داشته خیالپردازی جای امنتری نسبت به رابطهی واقعی فراهم میکند.
در چنین وضعیتی ذهن از مکانیسم دفاعی خیالپردازی استفاده میکند. این مکانیسم به فرد اجازه میدهد احساس تعلق، امنیت و نزدیکی را تجربه کند بدون آنکه در معرض خطرهای واقعی یک رابطه قرار بگیرد. به همین دلیل تصویر ذهنی ساختهشده معمولاً قابل کنترل، همیشه در دسترس و عاری از تعارض است.
اما پیامد این نوع دلبستگی تجربهی نوعی سوگ پنهان است سوگی برای چیزی که هرگز بهطور واقعی وجود نداشته. فرد ممکن است احساس فقدان، دلتنگی یا غم عمیقی را تجربه کند، بدون آنکه بتواند دقیقاً توضیح دهد چه چیزی را از دست داده است.
از منظر روانشناسی دلبستگی، این الگو اغلب با سبک دلبستگی ناایمن (بهویژه اجتنابی یا دوسوگرا) مرتبط است؛ جایی که فرد میان میل به نزدیکی و ترس از آن در نوسان است. در نتیجه خیال جایگزین رابطه میشود و امنیت ذهنی بر واقعیت پرریسک ترجیح داده میشود.
شناخت این الگو میتواند اولین گام برای درک بهتر خود، بازنگری در روابط عاطفی و حرکت بهسوی صمیمیت سالمتر باشد.