ویرگول
ورودثبت نام
دایناسور دیپورتی
دایناسور دیپورتیپُخ خاصی نیستم، حقیقتا یه چنل تلگرام دارم، حس کردم ویرگول با کمک نوشته‌هام برام عضو میگیره. t.me/depdinosaur
دایناسور دیپورتی
دایناسور دیپورتی
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

- گوزن طولانی بر روی قارچ

  • زنگ‌ خانه‌مان را که زدم هیجان زیادی داشتم. مطمئن نبودم زنم هنوز هم همان‌جا زندگی می‌کند و یا به ایران برگشته است. نمی‌دانستم چه طور باید با او رو در رو شوم، زنم تقریبا مطمئن بود که من مرده‌ام. برای همین وقتی مرا دید تقریبا غش کرد. به هوش که آمد، دقیقا مثل من نمی‌دانست چه عکس العملی باید نشان دهد. تا خواست حرفی بزند، گفتم: چمدونا رو ببند...

  • سردترین مهاجرت: سفری از تهران به فورت یوکون

ماموریتی غیرممکن از شهر تهران به فربنکس و فورت یوکون، در وهله اول باید پرسید چرا؟ چرا یک شرکت دفتری در چنین جایی دارد؟ آن هم در ایالتی که هشت ماه آزگار از سال دمای هوا زیر صفر درجه‌ست.

در یک عبارت: طنزی به‌جا

داوود قنبری در این نوشته، طنزی همواره و به‌جا را در اکثر زمان‌ها رعایت کرده. از اضافه‌گویی و سخت‌نوشتن دوری کرده و شما را بدون هجویات و چرندیات ادایی به دنیای سورئالش دعوت می‌کند. این کتاب زرق و برق عجیبی ندارد. اما شما را برای دقایقی ولو اندک در جهان دوستان علف‌کِش و قارچی‌مان سرگرم می‌کند. چپقی دود می‌کند، خرسی را می‌رقصاند و دایناسوری چون من را مشغول می‌سازد.

ماموریتی تباه به دل برف و یخ و قندیل، مواجهه با سرخپوستی لایعقل، دار و دسته‌ ژاپنی و ریوزوی شهر رِی و البته بقا. بعد از لذت بردن از این طنز درست و به‌جای فارسی، اصلی‌ترین سوالی که ذهنم را مشغول کرده این است که « داوود قنبری‌ » نویسنده محترم این رمان مجیک ماشروم بلع میکرده؟ امیدوار ایشان این نقد بنده را نخواند چون آنقدر در ادبیات وارد و ماهر نیستم، بیشتر لاطائلات میل و سپس پرت می‌کنم.

نمی‌دونم شاید گوزن وقتی چپق دوستی بکشه، اینطوری گوزپیچ بشه.
نمی‌دونم شاید گوزن وقتی چپق دوستی بکشه، اینطوری گوزپیچ بشه.

بخش کوتاهی دیگر از کتاب:

در همه شهرهای دنیا، شب‌ها مردم از دزد و جیب‌بر و خفت‌گیرها می‌ترسند. ولی در این شهر از این نوع اشخاص خبری نبود. اگر هم وجود داشتند از شدت یخبندان و کولاک، نمی‌توانستند از خانه خارج شوند. مردم این‌جا در مثلا شبها - چون تمام ساعات زمستان عملا شب است - از ترس خرس‌ها جرئت بیرون آمدن نداشتند. خرس‌های گرسنه شب‌ها خیابان‌ها را قرق می‌کردند. تمام مدت صدای عربده‌شان را می‌شنیدیم. با چشم‌هایی که از شدت گرسنگی قرمز شده بودند( به علت نبود نفازولین) و به در و دیوار میکوبیدند و خرناسه می‌کشیدند و عارق‌های بلند می‌زندند و ...

خلاصه امر خدمتتون عارض شم که قهقهه نخواهید زد، صرف یه سری خنده از سرِ نبود عقل می‌زنید.

و جمله آخر: استفاده ابزاری می‌کنم از ویرگول، کانال تلگرامم رو دنبال کنید، تا نیاید فعالیت نمی‌کنم.

T.ME/depdinosaur

کتاب گوزن طولانی | نشر قطره | نوشته داوود قنبری

قارچرمانفارسیادبیات
۳
۰
دایناسور دیپورتی
دایناسور دیپورتی
پُخ خاصی نیستم، حقیقتا یه چنل تلگرام دارم، حس کردم ویرگول با کمک نوشته‌هام برام عضو میگیره. t.me/depdinosaur
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید