واقعا نمی دانم چه بگویم ، زبانم قاصر است..
اندکی از فجایع اپستین را می خواندم،
باورم نمی شود ، نمی شود ، نمی شود
باورم نمی شود آدم ها دست به چنین کارهایی بزنند.
اصلا چطور یک آدم به جایی می رسد که چنین دچار قساوت می شود..
این را از عزیزی شنیدم ، به گمانم حرفش درست باشد
می گفت وقتی اتصال انسان با آسمان قطع شد،
بقیه اش دیگر مشخص نیست...
دیگر خدا می داند چه رفتار هایی از او سر خواهد زد
این ها را در بهت و حیرت می نویسم
خدای من این روز ها آدم چه چیز هایی را که نمی شنود..
از گوشه و کنار دنیا چه خبر ها که نمی رسد
راست می گفت:
اینها کت و شلوارشان را می پوشند
کراواتشان را می بندد
ادکلن گران قیمتشان را می زنند
ویترین زیبایی را برای همگان به نمایش می گذارند
چشمان جهان را به متمدن بودن خودشان جلب می کنند
اما خدا می داند که در پس پرده چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است
بنیاد ثروت و برج هایشان روی خون مظلومان و بی گناهان سوار شده
و شاید فراموش کرده اند که خون ملت های مختلف
از آفریقایی ها بگیر تا غیره و غیره
با شستن پاک نمی شود،
خون راهش را پیدا می کند
و روزی یقینا طومارشان را در هم می پیچد...
و این وعده خداست:
وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ
ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!
اما آزادی همین است؟
حقوق بشر و نمی دانم غیره و ذلک همین است؟
از کدام آزادی سخن می گویند؟
از کدام قوانین سخن می گویند وقتی نام جهان را حتی دیگر نمی شود جنگل گذاشت
حیوانات هم چنین نمی کنند
ای انسان ، چه چیز تو را به اینجا رساند؟
همان ها که خون تمام مردم را در ادوار مختلف در شیشه کرده اند
حالا با دفتر و دستکشان ، حامی حقوق بشر و آزادی شده اند
باورتان می شود می خواهند ما را آزاد کنند؟
بوی گند می آید..
تف واقعا
دلم می خواهد عق بزنم
و خیلی چیز ها را که غرب ،
سالها تحت عنوان انسانیت و بشر دوستی به خوردم داده
بالا بیاورم...
چشمانتان را روی اینها نبندید
بگذارید جهان بداند چه کسانی سال ها به اهل زمین فخر فروختند،
سال ها متمدن بودن و حرف های بشر دوستانه خودشان را در چشم آدمیان کردند...
یادتان نرود مردم نجیب ایران در مقابل چه کسانی ایستاده اند...
دیگر فقط منم و بهت و حیرت..
فقط منم و تماشای انسانی که برای هدف بزرگ تری خلق شده بود و شده است
برای انسانی که بی نهایت در پیش داشته و دارد
ان شاالله خداوند مارا در آغوش بگیرد ،
چرا که اگر لحظه ای رهایمان کند
کسی نمی داند به چه موجودی تبدیل خواهیم شد...
پ.ن: بین آنکه این را بنویسم یا نه مردد بودم ،
اما در نهایت نوشتم ، چرا که روی دلم سنگینی می کردند
اللهم عجل لولیک الفرج
