ویرگول
ورودثبت نام
فائیر
فائیر
فائیر
فائیر
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

باغبان احساساتِ خودت باش

چون میگذرد؛ غمی نیست...
چون میگذرد؛ غمی نیست...

روابط عاطفی، چه همسری، چه دوستی و چه هر ارتباط انسانی دیگر، همیشه یکسان نیستند. این ارتباط‌ها سطح دارند؛ شدت و عمقشان بسته به شرایط و عوامل مختلف تغییر می‌کند. احساسات انسانی روی یک طیف گسترده حرکت می‌کنند و همین باعث می‌شود هیچ رابطه‌ای ثابت و ایستا باقی نماند. درست مثل رنگ‌های یک نقاشی که هیچ‌وقت فقط سیاه یا سفید نیستند، بلکه طیف وسیعی از سایه‌ها و رنگ‌ها را در خود دارند. 

رابطه شبیه گیاهی است که در گلدان رشد می‌کند. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ریشه‌هایش هر روز عمیق‌تر می‌شوند. سرعت رشد ممکن است کند یا تند باشد، اما اصلِ رشد اجتناب‌ناپذیر است.

اگر تناسب میان عمق ریشه‌ها و ظرفیت گلدان حفظ نشود، آن گیاه ـ و به تبع آن رابطه ـ در معرض نابودی قرار می‌گیرد. مثل وقتی که یک کاکتوس کوچک را در گلدانی خیلی تنگ می‌کاری و بعد از مدتی می‌بینی ریشه‌ها بیرون زده‌اند و گیاه خشک می‌شود. رابطه هم همین‌طور است؛ اگر ظرفیتش را بزرگ‌تر نکنی، خودش را می‌شکند. 

گاهی شکل رابطه تغییر می‌کند؛ تغییری که افراد توان مدیریت یا هضمش را ندارند.

در چنین لحظه‌هایی، حفظ رابطه سخت می‌شود. تلاش می‌کنی همان شکل قبلی را نگه داری، اما چون ریشه‌ها عمیق‌تر شده‌اند و ابعاد رابطه گسترده‌تر، دیگر امکان بازگشت به گذشته وجود ندارد.

مثل دوستی‌هایی که در نوجوانی فقط حول بازی و خنده شکل گرفته بودند، اما در بزرگسالی تبدیل به گفت‌وگوهای جدی درباره زندگی و آینده می‌شوند. اگر بخواهی همان سطح قبلی را نگه داری، رابطه از هم می‌پاشد. 

از سوی دیگر، شرایط بیرونی زندگی هم بی‌تأثیر نیست. مسئولیت‌ها بیشتر می‌شوند، انتظارات از زندگی تغییر می‌کنند، تعریف‌ها و ارزش‌ها دگرگون می‌شوند. این تغییرات بیرونی، خواه‌ناخواه شکل رابطه را هم تغییر می‌دهند.

مثلاً وقتی وارد شغل جدیدی می‌شوی و وقتت کمتر می‌شود، یا وقتی بچه‌دار می‌شوی و اولویت‌هایت به سمت مراقبت از فرزند می‌رود، طبیعی است که رابطه‌های قبلی‌ات تحت تأثیر قرار بگیرند. 

اینجاست که باید با واقعیت روبه‌رو شد. باید یاد گرفت همراه رابطه رشد کرد و عمق گرفت؛ مثل باغبانی که مدام گیاه را هرس می‌کند، کود می‌دهد و سعی می‌کند نرمی و سختی را با هم پیش ببرد.

بارها مجبوری مثل یک باغبان از گیاه رابطه مراقبت کنی؛ به آن کود بدهی، شاخه‌های اضافه‌اش را ببری، و تلاش کنی تعادل میان لطافت و سختی را برقرار کنی. مثل وقتی که در یک رابطه دوستانه، گاهی باید شوخی‌های بی‌مورد را کنار بگذاری و جای آن احترام و درک بیشتری بگذاری تا رابطه دوام بیاورد. 

اما گاهی شرایط آن‌قدر تغییر می‌کند که دیگر نمی‌توانی رابطه را با تحولاتش همراه کنی.

تعهدات تازه، وظایف سنگین یا تفاوت‌های درونی، رابطه‌ای را که روزی مثل یک تابلو سه‌بعدی سراسر زیبایی بود، به سمت فروپاشی می‌برند. در چنین لحظه‌هایی عشق و محبت جای خود را به چیزهای دیگری می‌دهند؛ چیزهایی که شاید تا مدت‌ها ندانیم با آن‌ها درگیریم.

گاهی حتی به جایی می‌رسیم که «این جنگ عذاب‌آور بر عشق مقدم می‌شود» و زخم‌هایی بر جا می‌ماند که درمانی ندارند. 

رابطه ساده اولیه تبدیل به حسی زنده و پیچیده می‌شود که می‌خواهد ابعاد تازه‌ای پیدا کند، اما تو نمی‌توانی آن فضا را به آن بدهی؛ چون اولویت‌هایت جای دیگری است. مثل وقتی که مهم‌ترین نقش من مادری است؛ نقشی که تمام وجودم را در خدمت فرزندانم می‌خواهد. در چنین شرایطی حتی اگر بخواهم، نمی‌توانم همان انرژی و زمان گذشته را برای رابطه دیگری بگذارم.

در نقطه‌ای نظیر این، ناچار می‌شوی انتخاب کنی: کم‌کردن رابطه، پایان دادن به آن یا تلاش برای گسترشش. انتخابی سخت و دردناک.

گاهی بهترین کار این است که تصویری از رابطه را در اوج و زیبایی‌اش حفظ کنی؛ تصویری سرشار از خاطره‌ها و حس‌های خوب، پیش از آنکه تنفر و فرسایش همه‌چیز را نابود کند.

و اینجا همان جایی است که حس‌های خوب و بد با هم می‌آیند.

حس خوبِ خنده‌های بی‌دلیل، شب‌های طولانی حرف زدن، نگاه‌های پر از آرامش، یا حتی لمس ساده‌ی دستی که امنیت می‌دهد.

و در مقابل،

حس بدِ دلخوری‌های کوچک که بزرگ می‌شوند، سکوت‌های سنگین، اشک‌هایی که بی‌صدا می‌ریزند، یا خشم‌هایی که مثل آتش همه‌چیز را می‌سوزانند.

این تضادها بخشی از مسیرند؛ بخشی از همان طیف رنگی که رابطه را زنده نگه می‌دارد.

البته که شک می‌کنی: نکند اشتباه کردم؟ نکند آن تنفر هرگز ایجاد نمی‌شد؟

درد و خشم سراغت می‌آیند، مثل آتشی که می‌سوزاند،

و باید خودت را سپر تهمت‌ها و قضاوت‌ها کنی. اینکه همه چیز هستی جز آنی که باید باشی...

وجودت التماس می‌کند به همان دوپامین‌های ساده رابطه بچسبی، اما باید سنگ زیرین آسیاب باشی تا زیبایی‌ها نابود نشوند. چون هیچ چیز بدتر از این نیست که برای آدمی که دوستش داری؛ تبدیل به موجودی آسیب‌رسان شوی. 


روابط عاطفی فقط یک تجربه شیرین نیستند؛ یک مسئولیت‌اند. باید یاد بگیریم رشد کنیم، تغییر کنیم، و گاهی حتی کنار بکشیم تا زیبایی‌ها حفظ شوند.

درست مثل باغبانی که می‌داند همیشه نمی‌تواند همه گیاه‌ها را نگه دارد؛ بعضی را باید هرس کند، بعضی را باید به باغچه بزرگ‌تری منتقل کند، و بعضی را باید در خاطره‌ها حفظ کند.  اما همیشه دوستشان دارد...

روابط عاطفیرابطهدوستیدلتنگی
۱۸
۷
فائیر
فائیر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید