ویرگول
ورودثبت نام
فرشاد قدسی
فرشاد قدسیمن یک خوره‌ی تکنولوژی؛ توسعه‌دهنده‌ی وب/اپلیکیشن، پرتره‌نگار نیمه‌کار و داستان‌نویس تازه واردم.
فرشاد قدسی
فرشاد قدسی
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

میسوفونیا؛ زخمی بر حریرِ شنوایی

تصویری از یک انسان به‌ستوه‌آمده از ترومای ناشی از میسوفونیا
تصویری از یک انسان به‌ستوه‌آمده از ترومای ناشی از میسوفونیا

میسوفونیا چیست؟ شاید پیش از آنکه واژه‌ای در لغت‌نامه باشد، سایه‌ای است که در میان ما راه می‌رود. برخلاف نامِ غریبش، ریشه‌هایش فراتر از تصور ما در خاکِ روزمرگی‌ها دویده است. شاید همین حالا، در صندلیِ کنار شما، کسی نشسته باشد که جهان برایش نه یک سمفونی دلپذیر، که میدانی از مین‌های صوتی است.
میسوفونیا، آن زخمی است که «صدا» بر پیکره‌ی جان می‌نشاند؛ قلمروی عجیبی که در آن، زمزمه‌های آرام جهان به تندرِ سهمگینِ درون بدل می‌شوند.

تضاد غریبی است! من از این رنج با واژگانی آراسته سخن می‌گویم، اما حقیقتِ آن زشت‌تر از هر فریادی است؛ حقیقتی که اگر با اصواتِ ناهنجارِ خودش روایت می‌شد، پرده‌های پندار را می‌درید.

هر انسانی سهمی از حساسیت دارد، اما در این وادی، گوش‌ها نه معبرِ موسیقی، که نخستین جرقه‌زننده‌ی انفجارهای عصبی‌اند. وقتی صدای جویدنِ ساده یا کشیدن مداوم یک صندلی از سوی همسایه‌ی بالایی، آرامش را به یغما می‌برد، جان در میان دو راهیِ باستانیِ «جنگ یا گریز» سرگردان می‌شود. اما وقتی این تکرار، از مرزِ تاب‌آوری بگذرد، به «ترومایی» بدل می‌شود که هیچ واژه‌ای، هرچند سترگ، توانِ حملِ سنگینیِ توصیفش را ندارد.

من سال‌ها در میانِ آوارهای این تروما زیسته‌ام؛ ترومایی برخاسته از میسوفونیا و تمامِ آن متغیرهای بی‌رحمی که بر آن آوار شده‌اند. من چنان از هجومِ نویزهای ناخواسته به زمین خوردم که گویی در همان لحظه، نه تنها توانِ برخاستن، که قدرتِ کلام نیز از من ستانده شد. گویی در انجمادِ یک فریادِ بی‌صدا، به تماشاگهِ ویرانیِ خویش نشستم.

میسوفونیاتروما
۵
۳
فرشاد قدسی
فرشاد قدسی
من یک خوره‌ی تکنولوژی؛ توسعه‌دهنده‌ی وب/اپلیکیشن، پرتره‌نگار نیمه‌کار و داستان‌نویس تازه واردم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید