
دنیای نویسندگان، دنیای عجیبی است. گاهی آنها در پشتِ کلماتشان، رازهایی دارند که حتی از داستانهایشان هم شگفتانگیزتر است:
۱. ماندن، به روح است نه جسم (مارک تواین) 🎩✨
مارک تواین با سبیلهای پرپشت سفید و کتوشلوار سفیدِ همیشگیاش، حتی حالا هم یک نماد است. او چنان در فرهنگ آمریکا ریشه دوانده که از برند سیگار تا نامِ پلها و رستورانها به نام اوست. ارنست همینگوی به زیبایی دربارهاش گفت: «تمام داستانهای ادبیات مدرن آمریکا از یک کتاب مارک تواین (ماجراهای هاکلبری فین) نشأت میگیرد.»
تواینِ فروتن، دربارهیِ ماندگاریاش میگفت: «ادبیات خوب مثل شراب است و داستانهای من فقط آب؛ اما همه آب را دوست دارند!» و گذشتِ ۱۰۰ سال ثابت کرد که حق با او بود.
۲. فروتنانه بنویس، اما نه آنقدر که غیب شوی! (جی. دی. سلینجر) 🤫📖
بیشتر نویسندگان برای شهرت میجنگند، اما سلینجر، استادِ ادبیات مدرن، از آن فراری بود. بعد از موفقیتِ بزرگِ رمانِ «ناطورِ دشت»، او ۵۰ سال در خانهای در نیوهمپشایر پنهان شد و در انزوای مطلق زیست. او حتی به وکیلش دستور داده بود تمامِ نامههای طرفدارانش را بسوزاند! ✨
۳. وقتی قهوه، سوختِ شاهکار میشود (انوره دو بالزاک) ☕⚡
بالزاک، نویسندهیِ کتابِ «آرزوهای بر باد رفته»، برای خلقِ اثر عظیمش «کمدی انسانی»، عادت عجیبی داشت: او روزانه تا ۵۰ فنجان قهوه مینوشید! پژوهشها نشان میدهد بالزاک هنگام کارِ فشرده، عملاً نمیخوابید و تمامِ آن انرژیِ بیپایانِ کلماتش، مدیونِ همان قهوههایِ تلخ و سیاه بود. 🔬📚
کدام یک از این عادتها برایتان عجیبتر بود؟
شما هم مثل بالزاک برای نوشتن نیاز به «سوختِ» ویژهای دارید، یا مثل سلینجر دوست دارید بعد از نوشتنِ اثرتان، در سکوت غیب شوید؟🧐
حمایت شما موجب دلگرمی من است❤️
فصلهای منتشر شده از «ما میتوانیم»:
ما می توانیم، قسمت اول:سایه هایی در مه
ما می توانیم، قسمت دوم:بازگشت به دالان گلوله ها