ویرگول
ورودثبت نام
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

اگه از جات تکون نخوری،شاید زنده بمونی

خیابان عباس اباد با سقف سبز
خیابان عباس اباد با سقف سبز

یه مرور روی نوشته ی "مرسی، تو چطوری؟" کردم و دیدم با اینکه نال چند ماه میشه،انگار وضعیت من همونه!فقط نوع مشکل کمی فرق کرده... و این ناراحت کنندس

از زمستان سال قبل قرار بود برای خودم مسافرتی دستو پا کنم. اما شروع زمستان، شروع خوبی برای هیچکس(یا حداقل اکثریت ما) نبود. با اولیت قطعی نت، شغلی که بالاترین درامد بین سه تا شغلمو ازش داشتم از دست دادم. البته این بحثا رو خیلیا کردن. بیخیال هممون میدونیم قطعی نت بیشتر اسیب بود تا حفاظت:(

داشتم از مسافرت میگفتم. مسافرت جنوب توی زمستان کنسل شد. بعدش قرار شد با دوستان بریم باغ بهادران؛یعنی نزدیک ترین جای ممکن که کمی از شهر دور باشیم. اما نشد. جنگ شد!

اتش بس شد و دوباره هوس مسافرت کردم. راستش خیلی وقته واسه ی مسافرت پول پس انداز میکنم ولی پس اندازم برای ضروریات داره ته میکشه:( قرار شد بریم کاشان که گیر افتادیم توی نبود اتوبوس برگشت یا ساعت برگشت یا ترس از ایست بازررسی ها که توی این هرجومرج، چندتا جوون توی یه ماشین رو مظلوم گیر بیارن!حالا بیا و جمعش کن💔

گفتم یه روزه میرم تهران، دوتا کاخ میبینمو سه تا دوست رو ملاقات میکنم. عمیقا دوست دارم برم جاهای مختلف تهرانو ببینم و ببینم این پایتخت چیه همه هی مهاجرت میکنن اونجا!؟من زیاد تهران نرفتم راستش و اصلا نمیدونم جاهای تفریحی و تاریخیش کجاست!

خلاصه کا شاید بنظر خیلیاتون این قضیه ی مسافرت و پس انداز رو به اتمام و امنیت نداشتمون که میگم،یه چیز ناراحت کننده باشه. ولی الان که دارم مینویسم، بغض توی گلومه. دلم میخواد بدون ترس از اینکه توی شهر دیگه چیزیمو بدزدن، یا رای والدین یهو عوض شه و بخوان باهات قهر کنن تا تو مجبور شی زودتر از موعد برگردی اصفهان، یا اینکه یهو وسط پیکنیکت توی یه شهر دیگه جنگ نشه میرفتم و میومدم. مقصدش زیاد مهم نیست. کاشان باشه،تهران باشه،یزد باشه، شیراز عزیزم باشه. من دلم این تجربه رو میخواد. دلم میخواد این سفر با خودم تنها یا با یک فرد بخصوص که اون هم توی قلبم جای ویژه ای داره باشه.ولی گویا حداقل در اطرافیانم،کس دیگه ای این تجربه رو نمیخواد یا اینکه خیلی نظر خاصی نداره،پس یارای کمکی هم نیست...!

دلم واسه ی ینفری که از نزدیک ندیدمش تنگ شده.عجیبه نه؟ ولی این دلتنگی گاهی اینقد زیاده که گریم میگیره...!

دلم برای خوشحال شدن با اس ام اس واریزیم تنگ شده.

دلم واسه ی برنامه ی کوتاه مدت یک ماهم تنگ شده.

دلم واسه کافه رفتن تنگ شده.

از جام تکون نمیخورم مبادا کم بیارم. دیگه برای روز مبادا ذخیره نمیکنم،هرروز روز مباداست!


تهرانمسافرتدوست
۹
۰
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید