ویرگول
ورودثبت نام
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

خودکار بدون غلط‌گیر

خانه بروجردی ها
خانه بروجردی ها

تاحالا شده از سر ذوقت برای رسیدن به یه چیزی،با عجله خطا کنی و همه چیز رو به باد بدی؟ من چنین اشتباهی کردم. البته غلط‌گیر دستمه ولی انگار دستامو به زور نگه.داشتن پشتم و نمیزارن غلط‌گیر بگیرم. حرف میزنم،حرفم شنیده نمیشه. وسط حرفم پریده میشه.ازش سو برداشت میشه. بازوهای قدرتمندی که به وسیله ی یه سری عقاید مذهبی تعصبی یا بعضا جدای از مذهب و خرافی، فرهنگی، و ... قدرتمند شدن و هیچ "ببخشید،غلط کردم،گه خوردم‌‌"ی رو نمیپذیرند. فرصت جبران خطا و اصلاح نمیدن، بلکه باید تنبیه و تاوان دادن رو مساوی جبران میدونن...

من اینجا گه‌گاهی گریم میگیره. دلتنگ چیزیم که شوق و عشق رسیدن بهش، یه جای کار کورم کرد و من باختمش... ولی برای اون بازوهای قدرتمند، این باختن کافی نیست..!

من اینجا چشمام پف کرده و مغزم درد میکنه. گلوم تکه تکه شده و میسوزه...

من اینجا حس میکنم روی لبه ی مرگم. خس میکنم ایندمو با یه سری افرادی که دوست داشتم داخلش باشن، و یه سری مشاغل، از دست دادم. من اینجا نشستم و افسوس میخورم

من اینجا گه‌گاه نور امیدی میبینم. ولی اون نور چشممو میزنه. من اینجا بارها از خدا پرسیدم چرا نمی‌کشیم؟ و چرا ذوق ها و تلاش هام باید یکهو دفن شه؟!

من از اینجا متنفرم! از هر چیزی که "من" توشم، متنفرم...

نور
۶
۰
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید