ویرگول
ورودثبت نام
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

مامان و معنی زندگی

«عادت داشتم به مادرم نگاه کنم و فکر کنم که باید به عنوان مادر دوستش داشته باشم، اما اگر غریبه بود هیچ‌ چیزش را نمی‌پسندیدم.»

کتاب مامان و معنی زندگی از اروین یالوم

خب؟ اگر ادم هارو فراتر از نقششون به عنوان مادر، پدر،خواهر، برادر، کارفرما،دوست یا ... ببینیم ایا بازم ویژگی خاصی توی اون فرد پیدا می‌کنیم که دوستش بداریم؟ اگر این نسبت خانوادگی وجود نداشت، بازهم دوستشون داشتیم یا به خاطر قداست از پیش‌فرض شده ی اون نقشه که دوستشون داریم؟ دوستشون داریم چون ویژگی‌های خاصی رو در اونا تحسین می‌کنیم؟ اون رو جدای از نقشش و به عنوان یک انسان، با نقاط قوت و ضعفش بازهم دوست داریم؟ یا صرف یک پیوند خونی، یک احساس دین، یک حس شرم از خشم یا تنفر نسبت به وی، و و و بهش احترام میزاریم و به اصطلاح، دوستشون داریم؟یالوم توی کتاب نشان می‌ده که بسیاری از ما جرات نمی‌کنیم چنین پرسشی کنیم، چون پاسخ ممکن است ناراحت‌کننده باشد: شاید بفهمیم که عشق ما به نزدیکان‌مان بیشتر بر مبنای تابو، guilt، یا وابستگی نقشی بوده تا تحسین واقعی.

و شاید بزرگ‌ترین آزادیِ یک انسان، وقتی به بلوغ عاطفی می‌رسه، اینه که بتونه به کسی بگه:

«حالا که دیگر مجبور نیستم دوستت داشته باشم، دوستت دارم.»

مادرمعنای زندگیخشمدوست داشتنیاحترام
۱
۰
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید