ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginکاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
Gin
Gin
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ روز پیش

《مَرگِ شَیآد》

درود بر شما... امیدوارم بر قلم خونم، خرده نگیرید، تحمل کنید چند روزی مهمانتان است، ارادت مند شما، تمام سیاهی شب... نهان گشته پشت مهتاب... گین^^

یادم امد، هان...

آن چشمانت...

دو چشمت... میان تاریکی شب، مهتاب را به هم آغوشی وادار کرده بود...

چشمانت، نه از مهتاب می‌ترسید... نه از اشک می‌لغزید.

شجاعت، میان دو چشمت، می‌رقصید.

لبخند داشتی‌‌... قسم می‌خورم که دیدم آن را... ولی لبخندت از خون نبود... چرا به جای صدای خنده‌ات... خون می‌خندید؟...

چشمانت بسته نبود...

میان مرگ، میان زندگی، میان خاک... چشمانت باز بود...

توهم انتظار داشتی که مرگ توهم باشد؟...

توهم انتظار داشتی که آرزویت نمی‌رد؟

توهم در انتظار همای سعادت بودی و کلاغ برایت خبر شوم‌اش را اورد؟...

دستانت از خاک بیرون مانده جانم... مادرت ضجه می‌زند جانم...

چگونه خاک تنت را بوسید؟ چگونه خاک تو را نهان کرد؟

آن هم فهمید که تو درمانده، میان شیادان مانده‌ای؟...

مردی که زنده بماند آن رذل؟

باشد که تا فردا نباشد از رذل...

مادرت تا صبح بیدار است پسرم...

مادرت هنوز برایت ظرف می‌آورد...

مادرت لباست را می‌بوید... خاک تو را ازش دزدیده...

پدرت تا شب... سر کار می‌ماند... منتظر است... چشم انتظار...

چشم انتظار دیدن چشمت...

خواهرت پایش شکسته...

بلند نمی‌شود از سر خاکت...

خون های رقصیده بر سنگت را می‌بینی؟... انقدر سرش را کوبانده که خونش جاودان شده...

راستی... رفیقت را یادم رفت...

او هم منتظر است...

آخرین سیگار به دستش دوخته شده...

منتظر است به پشت دستت بزند که نکشی...

...

اخر و عاقبت ما همین است... تا آخرش پایمان در این خاک نهان است.

چه سرهای ما‌... چه پا های شکسته‌ی ما‌... چه تنمان زیر این خاک است، پاک نمی‌شود... محو نمی‌کند ما را از بین بر نمی‌دارد... اشک‌هایمان را پاک نمی‌کند. اشکبوش مرده حالا دیگر از رستم تهمتن چیزی نمانده برای ما رستم دستانی نمانده... دستانش را شکستند، ما پهلوانی بر جهانمان نداریم تا زمانی که پایمان در این خاک است، آخر کودکان میان خیابان ها می‌میرند‌‌...

ما ماندگاریم... تا همان شب، همان موقع که شیاد هم بر خاکمان فرو رود، ما اینجا خواهیم ماند، شاید که نبینیم ولی... آخرش را نبینیم؟ نبینیم که شیاد مرده؟

برای تویی نوشتم... که این تن بدون تو جزو خاک وطن بود... باشد که نباشد بی فایده خونت...

مرگ زندگیخاک
۱۱
۱۷
Gin
Gin
کاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید