
بعدازظهر وقتی داشتم ترانهی Flying اثری زیبا از گروه Anathema را گوش میدادم، با خودم فکر کردم: تلاش برای یافتن نور پشت پرده و تلاش فردی برای ساخت مسیر خود، برای ایجاد جادهای که با جادهٔ اصلی متفاوت است؛ راهی که شاید نو و متفاوت با غالبهای اجتماعی باشد وقتی کسی نمیفهمد، وقتی کسی گوش نمیدهد، وقتی به خاطر تفاوتها دوست داشته نمیشوی، وقتی در هیچ ظرفی تعریف نمیشوی، وقتی فرق میکنی و آن طور که میگویند انسان خاصی میشوی
چه بهایی دارد؟
زیستن میان نقابها، سخن گفتن در سکوت، بودن در جمع اما بیهمصدا و بیهمرنگ — تجربهای است که فلسفه آن را
«زیست اشتباه در جهان درست»،
یا «تنهایی ناگزیر فرد ناهماهنگ»،
یا «بیجایی ناگزیر فرد بیصدا» (placelessness) مینامد.
اما این وضعیت نه لزوماً پایان، بلکه شاید آغاز باشد.
پرواز تنها فرار از درد نیست؛ پرواز بازگشت به خود است، بازگشت به حقیقتی که فراتر از جمع و تعلقات موقت است.
ترانهی Flying این مسیر را با تصاویری ساده و فلسفی به ما نشان میدهد:
«نوری که پشت پرده میدرخشد و من تلاش میکنم آن را پیدا کنم»
این «نور پشت پرده» همان خانهی درونی، همان حقیقت فردی و مسیر شخصی توست. برای رسیدن به آن، باید پرواز کنی:
تنهایی را بپذیر — این تنهایی نه محکومیت است، نه انزواطلبی ساده، بلکه فضای لازم برای بازسازی ذهن و خودآگاهی است. آدمهای نامتجانس با جماعت، وقتی کنار جمع هستند اما سکوت میکنند، در واقع تمرین پرواز میکنند. در تنهایی، آدم تنهاست که میتواند مغز را با سکوت تغذیه کند.
مغز را با سکوت تغذیه کن — به خود اجازه بده ذهن سرگردان شود، با مدیتیشن و توجه به تنفس و بدن، شبکهی پیشفرض ذهن فعال شود و خلاقیت و تفکر عمیق شکل بگیرد.
تحمل دوست داشته نشدن و عدم تأیید جمعی را تمرین کن — جهان همیشه نمیفهمد، و جمع میخواهد تو را بازگرداند به الگوهای تکراری. اما توان ایستادن بدون وابستگی به تایید، توانایی پرواز است. باید یاد بگیری تحمل دوست داشته نشدن و عدم تأیید جمعی را داشته باشی.
جادهی خودت را بساز — مسیر تو متفاوت است؛ مسیر دیگران برای تو طراحی نشده است. انتخابها، ارزشها و حرکتهای تو مختص خودت است. جادهای بساز به سوی خود، و شاید به سوی آسمانها.
پرواز یعنی بازگشت به حقیقت و هویت — این پرواز، صعود به آسمانهای درونی، فراتر از زمین جمع، فراتر از قضاوتها و محدودیتهاست. پرواز — نه فقط فرار از درد — بلکه بازگشت به خود، بازگشت به حقیقتی که برتر از جمع و تعلقات موقت است.
در Flying، مقاومت جهان علیه جستوجوی فردی تو با این معنا نشان داده میشود:
«…تلاش میکنند من را به زمین بازگردانند»
همان فشار و موج جمع است که میخواهد تو را در همان قالبهای تکراری جای دهد. اما وقتی آدم تصمیم میگیرد پرواز کند، حتی سقوط یا تنهایی دیگر تهدید نیست؛ بخشی از مسیر تولد هویت حقیقی است.
و در پایان، همانطور که ترانه نشان میدهد:
«زمانه تغییر کرده و حالا برای اولین بار آزاد شدهام… و حس میکنم به همه چیز نزدیکم»
آزاد بودن، لحظهای است که میفهمی پرواز، نه فرار، که بازگشت به خود است؛ و نزدیک شدن به همه چیز، یعنی رسیدن به نور پشت پرده، حقیقتی که همیشگی و برتر از جمع است.
🖋️ دکتر رضا قویدل جستجوگر ذهن