
روز سوم (طریقت امیدواری)
به گمان این بنده ناچیز و حقیر (هم از منظر عظمت کائنات و هم از منظر آنچه که در این سالها بر من گذشته است که یقین دارم نباید بر شخصی که آن را اشرف مخلوقات نامیدهاند میگذشته) امیدواری به مراتب منحوس تر از حسرت است. امیدواری سلاحی خطرناک است. سلاحی که با توسل به آن میتوان در قعر فلاکت و بدبختی خوشبخت شد، سلاحی که با آن میتوان مسیری تاریک و پر پیچ و خم را روشن و هموار دید؛ سلاحی که در رگهای خشکیده خون جاری میکند، به ریههای پوسیده دَم میدهد و استیصال را بدل به توانمندی میکند. سرشت این سلاح دروغ است. هرچه شخصی بیشتر در باتلاق فلاکت فرو رود، امیدواری قدرتمندتر میشود و شخص را بیش از پیش به قعر دنیای دروغین خود میکشد.
اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که افراد قدرتمند و کسانی که به راستی خوشبخت هستند هیچگاه از این سلاح برای گذران زندگیشان استفاده نمیکنند، حتی میتوان گفت امیدواری دستاویز این افراد است. سرمایهداری که به زیردستانش میگوید اوضاع بهتر خواهد شد، پزشکی که به بیمار لاعلاج وعده درمان میدهد، زمینخواری که به کشاورزان نوید بازگشت زمینهای زراعی را میدهد و...
حقیقتا که این بنده حقیر و ناچیز ترجیح میدهم در دل حسرتها و ناامیدیهایم باقی بمانم تا اینکه سلاح امیدواری هر روز روی شقیقهام باشد!