ویرگول
ورودثبت نام
حسین الهیاری
حسین الهیاری
حسین الهیاری
حسین الهیاری
خواندن ۱ دقیقه·۹ ساعت پیش

خط شکن (روز هفتم/اختصار)

روز هفتم (اختصار)

در تمام طول زندگی‌ام، همیشه علاقه عجیبی به ماکت‌های کوچک‌ داشتم. هرچیز کوچکی که با ظرافت و هنر ساخته می‌شد مرا به وجد می‌آورد، خانه‌های کوچک، ابزارآلات مینیاتوری و... شاید علاقه‌ی عجیب من در این خصوص باعث این شد که در ادامه زندگی بدنبال اختصار باشم. هرچه کوتاه‌تر بهتر. در ادامه این رویکرد به زندگی‌ام اضافه شد که تا حد امکان در محفل‌ها حضور نداشته باشم، تا جایی که نیازی به صحبت کردن نیست کلامی از دهانم خارج نشود، یا اگر خلاصه‌ای از نقشه راه پیش رویم در خصوص هرکاری که می‌خواهم انجام دهم وجود ندارد، آن کار را انجام ندهم؛ تمام تلاشم را کردم که حضور داشته باشم، اما خلاصه، خلاصه و مفید.

گاهی در مسیر زندگی‌ام سرگردم می‌شدم، هرچند که باور دارم ایرادی اصلی از خود من نبوده و کرختی زمانه مرا به چاه سردرگمی انداخته است، اما همین سردرگمی‌های پیوسته موجب این شد که گاهی بیش از اندازه مختصر باشم و گاهی بیش از اندازه مفید.

در زمان کودکی، نوجوانی و حتی جوانی،نبود توازن همیشگی ما بین مختصر بودن و مفید بودن ضربات جبران ناپذیری بر پیکره تراش نخورده وجودیتم وارد ساخت. ضرباتی که تراشم دادند، اما ناشیانه. این روزها گمان می‌کنم که روحم همانند جامه‌ای بدقواره بر روی پیکرم زار می‌زند.

هنوز هم اختصار را دوست دارم. هنوز هم دوست دارم مفید باشم. شاید در زمانی کوتاه مجبور به انتخاب شوم که مختصر بمانم یا مفید، چرا که پیکره وصله پینه شده‌ی روحم توانی برای تراش خوردن مجدد ندارد. شاید اختصار.

زندگیداستانفلسفهمفید
۱
۰
حسین الهیاری
حسین الهیاری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید