
روز چهارم (فاصله)
فاصله: میزان دوری یا جدایی دو یا چند چیز یا چند نفر از هم، مسافت میان دو چیز.
آیا تعریف درستی از فاصله وجود دارد؟ منظورم تعریف لغوی آن نیست، بلکه درباره حد فاصل بین دو یا چند چیز یا چند نفر صحبت میکنم. معیار و متری که با آن فاصلهها را اندازه گیری میکنیم درست است؟ و آیا واقعا برای اندازه گیری هر فاصلهای در جهان متر و معیار مشخصی وجود دارد؟
کاری به جهان مادی و جهان معنوی ندارم، هیچ علاقهای هم به موشکلفی بعد معنوی انسانها ندارم، ولی در درونم یک خلا بزرگ حس میکنم، خلائی که همزمان فرسنگها از من دور است و همزمان از رگ گردن به من نزدیکتر. احساسی که به آن دارم هم شبیه وقتیست که میگوییم با فلان شخص احساس نزدیکی یا دوری میکنیم، و هم شبیه وقتیاست که برای آوردن نمکدان بر سر سفره غذا نقشه میکشیم که چه شخصی به آن نزدیکتر و چه شخصی از آن دورتر است. از همین رو بود که گفتم علاقهای به بخث درباره ابعاد معنوی و دنیوی فاصله ندارم. در ذهن من هر دو اینها شبیه یکدیگر هستند.
در تمام طول هستی، زمانی که آدمی برای اندازه گیری چیزی توانسته متر و معیاری بوجود آورد به آن برچسب دنیوی زده شده؛ از کجا معلوم که در چند قرن آینده برای احساست قلبی هم متر و معیاری بوجود نیاید و اینها هم در زمره مادیات قرار نگیرند؟
بگذریم، داشتم درباره فاصله صحبت میکردم. حسی به من میگوید حتی با وجود پیشرفت علم و بسیاری از مسائل دیگر، آدمی هنوز نمیتواند حد فاصل بین دو چیز یا دو شخص را به درستی اندازهگیری کند. از قضا همین احساس به من میگوید فاصلهها شخصی سازی شده هستند. چیزی شاید برای من بسیار نزدیک و دستیافتنی بنظر برسد و همزمان برای شخص که کنارم نشسته است بسیار دور و دست نیافتنی. درواقع هر شخصی مسئول اندازهگیری فواصل زندگی خودش است و شخص دیگری نمیتواند برای او این کار را انجام دهد.
هر اتفاق کوچکی در زندگی میتواند باعث بازنویسی میزان فاصلهها شود، فاصلههایی که شاید در صندوقچه زهنمان سالیان سال میزان و اندازه ثابتی داشتهاند. برای مثال برای شخص بنده بسیاری از فواصل زندگیام فرسنگها با چیزی که قبلا در ذهنم میدانستم متفاوت شدهاند. فاصله میان غم و شادی، امید و ناامیدی، خانواده و دوستان، دلنگرانی و اطمینان خاطر، اضطراب و آسودگی و حتی چیزهایی همانند گرما و سرما!
ماهیتی که زاییده دم و بازدم آدمیست و آن را زندگی نامیدهاند، در حال حاضر فرسنگها از من دور است. شاید روزی به سمت آن قدم بگذارم، شاید هم نه. شاید تمام این موجودیت آدمی همین باشد که سعی کند همیشه فاصلهی بین خود و زندگی را نزدیک و دستیافتنی ببیند.