ویرگول
ورودثبت نام
حسین الهیاری
حسین الهیاری
حسین الهیاری
حسین الهیاری
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

خط شکن (روز ۳۱/خوبِ ضعیف)

روز سی و یکم (خوبِ ضعیف)

با یک نگاه سرانگشتی به تاریخ جهان و زندگی کنونی که در آن هستیم می‌توان متوجه شد که در اغلب اوقات زور بدی به خوبی چربیده است. از تاریخ جنگ‌ها گرفته تا بلایای طبیعی و انسانی، قحطی، بیماری، دیکتاتوری‌ها، ظهور ادیان مختلف و هزاران مثال دیگر، همیشه این بدی‌هاست که سمت پرقدرت تاریخ بوده. در مقیاس فردی و در درون درون آدمی هم بدین شکل است؛ اغلب اوقات در زندگی‌مان احساساتی مانند غم، اندوه، حسرت، افسردگی، فقدان، شکست، اضطراب، ترس، ناامیدی و ... به مراتب قدرت و حضور بیشتری نسبت به احساساتی همچون شادی، سرزندگی، امیدواری، خوشبختی و ... دارند. اما چرا؟ در اغلب داستان‌ها و تقریباً تمامی ادیان این موضوع به روشنی مطرح شده است که همیشه خیر بر شر پیروز است اما آیا واقعاً به این شکل است؟ حقیقتاً باید از خود بپرسیم که دقیقاً نقطه پیروزی خیر بر شر کجاست؟ دستاوردهای این پیروزی چیست؟ و در نهایت آیا واقعاً طرف برنده طرف خیر است یا شر؟ همه می‌دانیم که تاریخ را فاتحان جنگ‌ها می‌نویسند، و همین می‌تواند دلیلی باشد برای مشکوک شدن به این تاریخ.

بحث امروز من اما ر خصوص شک کردن به تاریخ نیست بلکه می‌خواهم به موارد درونی‌تری بپردازم. همانطور که پیشتر هم گفتم، هر فردی در درون خودش روزانه با چنین اتفاقاتی دست و پنجه نرم می‌کند. بسیاری از روانشناسان ذهن و دیدگاه انسان را منشا اتفاقاتی که در زندگی‌اش می‌افتد می‌دانند، از این رو همیشه سعی می‌کنند عوامل بیرونی را هر چقدر هم که بزرگ، در نهایت مسأله‌ای قابل حل در درون آدمی تعریف کنند. بنده همیشه با این نظریه مخالف بوده و هستم و تاثیر عوامل بیرونی را بسیار بیشتر از چیزی که گمان می‌شود می‌دانسته و می‌دانم. هر چند که در حال حاضر علاقه‌ای به توضیح مخالفت خود در این باره را ندارم، شما هم می‌توانید آن را در حد و اندازه یک نظریه آبکی یا در حد و اندازه مساله‌ای حیاتی برای اندیشیدن ببینید.

دلیلی که باعث شد امروز در این باره بنویسم یک پرسش شخضی بود، پرسشی که دوست داشتم در ذهن شما هم ایجاد کنم یا دست کم اگر پیشتر در ذهنتان حضور داشته آن را پررنگ تر کنم. این روزها ام سعیم را می‌کنم که از دردهایی که می‌کشم بکاهم، یکی از این دردها همیشه این پرسش است که چرا باید اتفاقات خوب و امیدوار کننده محدودی در زندگی‌ام رخ دهد و چرا همیشه افسار زندگی من به دست اتفاقات ناخوش است؟ حال اما نحوه نگرش و پرسش من کمی متفاوت تر شده است. امروز می‌توانم با اطمینان بگویم که پایه‌های این زندگی بر روی اتفاقات ناگوار بنا نهاده شده و الباقی احساسات ما صرفا مانند زنگ‌ تفریحی برای قلبمان است که بتوانیم مجدد با این اتفاقات رو به رو شویم. حال با علم بر این موضوع باید از خود پرسید، اگر صرفا نتیجه این نبرد را بپذیریم و پی تغییر دادن پایان وقایع نباشیم آسوده‌تر نخواهیم بود؟ احساس می‌کنم آرامش درونی از آن جایی نشئت می‌گیرد که بپذیریم در اغلب اوقات ور بدی بر خوبی می‌چربد و در نبرد بیهوده شرکت نکنیم.

غم اندوهزندگیفلسفهداستان
۳
۰
حسین الهیاری
حسین الهیاری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید