ویرگول
ورودثبت نام
حسین الهیاری
حسین الهیاری
حسین الهیاری
حسین الهیاری
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

خط شکن (روز هجدهم/جنگ داخلی)

روز هجدهم (جنگ داخلی)

امروز شاهد یک جنگ داخلی تمام عیار بودم، جنگی در درون خودم. می‌دانم که بسیاری از شماها هم درگیر این جنگ‌ها می‌شوید. جنگ‌هایی که غالبا آورده‌ای بدنبال خود ندارند. چرا که شما هم طرف بازنده هستید و هم طرف برنده.

اما جنگی که امروز شاهدش بودم کمی متفاوت بود، پایانی غیرقابل پیش‌بینی داشت، تسلیم طرفین! نمی‌دانم این نتیجه را باید بته پای میزان خستگی جسمانی و روحی ام بگذارم و یا نتیجه استدلال‌ها و طوفان‌های فکری دو ماه اخیر. هرچه که بود در یک نقطه متوجه شدم هر دو طرف نبرد سلاح‌ هایشان را زمین انداخته و به من خیره شده اند، مانند انسان‌هایی که برای لحظه‌ای تامل یا نیایش رو به آسمان می‌‌کنند تا شاید بتوانند با خالق خویش ارتباط گیرند.

خواه یا ناخواه من خالق تمام این لشکریان بودم، لشکریانی که تا کنون هزاران بار یا شاید میلیون‌ها بار یه پیکار یکدیگر رفته بودند. شاید هم اینسری آنها خسته شده بودند.

نتیجه تساوی برایم عجیب و غیرمنتظره بود، نمی‌دانستم چه اتفاقی دارد رخ می‌دهد، نمی‌دانستم حال باید چه کاری انجام دهم. در گذشته همیشه به حرف‌های طرف برنده گوش می‌دادم و کاری را که میخواست انجام می‌دادم ولی اکنون چه؟ جالب تر این بود که هرچقدر تلاش کردم و از طرفین جنگ پرس و جو کردم، هیچ کدامشان لب به سخن باز نکردند و هیچ خواسته‌های هم نداشتند.

بعد از اندکی سکوت محض که تمام صحرای دلم را فرا گرفته بود (صحرایی که همیشه محل درگیری‌ هاست)، این احساس را کردم که تک تک سلول‌های بدنم همانند خود من هیچ ایده‌ای برای وضعیت فعلی‌شان ندارند. هیچ خواسته‌ای، هیچ عطشی، هیچ روزنه‌ای، هیچ طمعی و حتی هیچ شناختی از خودشان ندارند. فقط چشم به آسمان صحرا دوخته بودند تا خالقشان کاری برای وضعیت پیش آمده انجام دهد. در حقیقت باید اعتراف کنم که من نیز به خلق کردن چیزی متفاوت علاقمند شده‌ام، شاید همین شروع ماجرایی بس جدیدتر باشد.

جنگزندگیفلسفهداستان
۱
۰
حسین الهیاری
حسین الهیاری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید