
روز بیست و پنجم (نابینا)
به چه کسانی نابینا میگوییم؟ به عزیزانی که از بدو تولد یا به دلیل یک حادثهای قدرت بینایی خود را از دست دادهاند؟ من نظر دیگری دارم، احساس میکنم واژه نابینا یکی از آن وازههاییست که معنی بسیار عمیق تری در خود جای داده. شاید در مکالمات روزمره از این قبیل جملهها استفاده کرده باشیم: (فلانی خون جلوی چشماشو گرفته. ثروت کورش کرده و...). بنظر من در چنین جملاتیست که واژه نابینا به شکل کامل معنی پیدا میکند.
به صورت کلی دو دسته نابینا وجود دارد. اولین دسته کسانی هستند که چشمانشان را نیمه باز گذاشتهاند و در شرایط متفاوت تظاهر به دیدن یا ندیدن چیزی میکنند، و دسته دوم کسانی هستند که آنقدر چشمشان را به روی بسیاری از موارد بستهاند که تبدیل به کور مادرزاد شدهاند.
در برههای از زندگیام به دلیل عقایدی که داشتم بیناییام را از دست داده بودم. این امر باعث شده بود ساختار ذهنیام تغییر کند و قدرت تفکر و استدلال را به حاشیه ببرد. از یک جایی به بعد به این موضوع پی بردم که ساختار استدلالم شبیه ساقه یک گیاه شده است. به عبارت دیگر در هر لحظه هزاران خوراک برای استدلال کردن وارد مغزم میشد ولی نتیجه همیشه یکسان بود، هر ورودیای در نهایت به ساقه میرسید و آن را تنومندتر میکرد. تنها زمانی توانستم خودم را از بند اسارت نابینایی رهایی دهم که چشمانم را باز کردم.
گاهی نه نیاز به اندیشیدن هست و نه نیازی به کسب دانشی بیش از حدِ توان، صرفا باید هر از گاهی چشمانمان را باز نگه داریم و فقط ببینیم.