پروانگی


شب گرفتار سکوتی سنگین است ،صدای چک چک شیر آب حمام سکوت را می شکند،ریتمی کند و یکنواخت که تا صبح ادامه می یابد...و صبح ! این آبستن حوادث تکراری و روزمرگی ،کش می آید روی دیوار سایه عابران سردرگم.عابرانی که در زندگی حشره وار خویش گم اند...درهم می لولند دست و پا می زنند و بی هدف ادامه می دهند تمام لحظه را تا شب...فنجانی قهوه می ریزم اندوهم را روزمرگی ام را و تمام دلتنگی هایم را هم می زنم با قهوه می نوشم شاید فردا روز بهتری باشد...شاید تمام حشرات پروانه شده باشند.....