
وقتی صحبت از تنهایی میشه ،همه این تصور کلیشه ای رو دارند که یک نفر کنار اتاقش توی تاریکی نشسته و تو عالم خودش مشغول فکر و خیاله . که البته تا حدی درسته .
نکته: «چیزایی که قراره در این بلاگ گفته بشه تجربه شخصی هست و دلیل بر درست بودن یا غلط بودن آن برای همه نداره»
بریم سراغ ادامه بحث : به عنوان کسی که از بچگی خجالتی و درونگرا بوده ، و تقریبا بیشتر زندگیش رو (16سال) رو تنها بوده ، باید بگم که تنهایی همیشه این نیست که دور و ورت کسی نباشه ، و آره میدونم قاره بگید تا 16 سالته و هیچی نمیدونی و بچه ای هنوز که بخوای دربارش حرف زنی ، میدونم میدونم ، ولی شاید براتون جالب باشه .
خب داشتم میگفتم ، بعضی وقتا هست که کنارت ، اطرافت ، کلی آدم هست ، همه جور آدمی هست ،مهربان ، خوشگل ، بد اخلاق ، خوش اخلاق ، درونگرا ، برونگرا ، ولی ولی ولی باز هم احساس تنهایی میکنید . حالا چرا ؟
چون تعداد آدم های اطرافت میزان تنهایی رو مشخص نمیکنن ، گاهی وقتا میتونی توی یک جمع شلوغ باشی و حتی هم صحبتشون باشی ولی بازم احساس تنهایی کنی.
از نظر من «میزان تنهایی بر اساس اینه که چندتا آدم توی قلبت ، توی فکرت ، و در واقعیتت ، وجود دارند ، اینکه بتونی وقتی ناراحتی ، وقتی خوشحالی ، وقتی افسرده ای ، وقتی اتفاق بد یا خوبی میوفته توی زندگیت ، اولین نفر یا نفراتی که میاد تو فکرت که بهشون زنگ بزنی کیا هستند.»
و البته اینکه وقتی اونا هم این احساسات رو داشتند بتوانند بهت زنگ بزنند .
دوستی یک طرفه:چیزی که من به شدت زیاد تجربه کردم که به شدت گول زنندست ، باعث میشه از واقعیت فرار کنی . ولی بلاخره باهاش باید روبرو بشی، چون هیچوقت نمیشه تا ابد از واقعیت فرار کرد .
برای مثال یک دوست داشتم ( دوست فیک ) . اوایلی که باهم دوست شدیم ، شاید در حد یکی و دو روز یک دوستی دو طرفه داشتیم ، هم اون پیام میداد و هم من اما ، بلافاصله این تبدیل شد به یک دوستی یک طرفه ، همیشه اول من پیام میدادم ، همیشه من اول زنگ میزدم ،ولی اون فقط وقتی کار داشت پیام میداد .
حالا بخاطر چی میگم گول زنندست ؟
چون من با اینکه ته دلم میدونستم داره ازم سو استفاده میشه بازم به دوستی ادامه میدادم ، چون تنها بودم و دوست دیگه ای نداشتم ، و فکر میکردم چون که سطحم پایین تره همیشه من باید اول شروع کننده باشم .
اینها چندتا اثر بد میزاره که ممکنه هیچوقت نتونی از دستشون خلاص بشی
از دست دادن اعتماد :برای کسایی مثل من که سخت اعتماد میکنن و دوستای کمی پیدا میکنم ، این باعث میشه دیگه نشه به کسی اعتماد کرد ، و توی ذهنت فکر میکنی همه آدما مثل اون هستن.
حس ناکافی بودن : چیزی که هنوزم منو آزار میده ، اینکه حس کنم ناکافی بودم, و مشکل از من بود که دوستی دو طرفه نداشتم ، با اینکه میدونم من تمام انرژی مو برای این دوستی گذاشتم و مشکل از من نبود ، ولی با این حال باعث آزارم میشه و
از دست دادن انرژی : وقتی این دوستی های فیک اتفاق میوفته ، حتی اگه بعداً یه دوست واقعی پیدا کنی و واقعا اون بخواد یه دوستی دو طرفه داشته باشید ، تو دیگه انرژی برات نمونده که برای دوستی دیگه خرجش کنی .
خیلی اثرات دیگه هم داره که بسته فرد متفاوته . ولی درکل باعث میشه از همیشه تنها تر بشی .
خیلی دوست دارم مثل افرادی باشم که اینجور آسیب هارو به تخم میگیرند .
حالا چطوری با تنهایی کنار بیایم ؟
نمیخوام راه حل تخصصی بدم چون که اصلا بلد نیستم ولی جوری که خودم باهاش میگذرونم رو میگم :
موزیک : شاید جز تنها چیزایی که منو درک میکنه ، واقعا نمیدونم بدون موزیک چطور میخواستم زنده بمونم ، برام سخته که قبل از اینکه موسیقی اختراع بهش آدما چطوری زندگی میکردن.
فیلم و سریال : دومین چیزی که منو درک میکنه و البته اینکه از شخصیتهاش قهرمان برای خودم میسازم و اونا رو الگو قرار میدم، سریال های مورد علاقه ام :
• the walking dead
• dexter
• better call Saul
• Wednesday
گربه ها : تقریبا هر موقع گربه ای کنار خیابون ببینم که بزاره بهش نزدیک بشم ، بهش غذا میدم و نوازش میکنم ، بهترین قسمت روزم میشه معمولا ، این یکی دیگه بستگی به علایقت داره .
زبان خواندن : با اینکه از درس متنفرم ولی برعکس عاشق زبانم ، کلاس زبان آنلاین میرم و خیلی چیزای رو هم خودآموز یاد گرفتم ، زبان چیزیه که باعث امیدم به زندگی میشه و به فکر آینده بیوفتم .
دیگه تقریبا نوشته هام داره تموم میشه
یک تیکه تو سریال ونزدی ، گودی به ونزدی میگه به هیچکس اعتماد نکن همه تو نیمه را ولت میکنن یا بهت خیانت میکنن و تو اون موقعه سیاهی هاشون رو میبینی
اگه درونگرا باشی کنار اومدن با تنهایی راحت تر میشه ، البته نه اینکه اصلا سخت نباشه ، ولی خب یجورایی راحتتر میشه باهاش گذروند.
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🙏
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🙏