
خوانش اشعار حسین آرزو از منظر رولان بارت
از «مرگ مؤلف» تا «چندگانگی معنا» در شعر معاصر فارسی و ترکی آذربایجانی
---
چکیده
این مقاله با بهرهگیری از دستگاه نظری رولان بارت، به ویژه مفاهیم «مرگ مؤلف»، «تولد خواننده»، «متن گشوده»، «بینامتنیت» و «رمزگانهای نشانهشناختی»، اشعار حسین آرزو را در چارچوب نقد ساختارگرا و پساساختارگرا بررسی میکند. پرسش بنیادین این پژوهش آن است که شعر حسین آرزو، با ویژگیهایی چون زبان فشرده و نمادین، درونمایههای فلسفی و وجودی، و تعلق به دو سنت زبانی فارسی و ترکی آذربایجانی، تا چه اندازه با نظریهی متنمحور بارت سازگار است و چگونه میتوان آن را بهمثابهی «متنِ گشوده»ای خواند که در آن، معنا نه در نیّت مؤلف، بلکه در شبکهای از نشانهها و در فرایند خوانش تولید میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که شعر آرزو، با تکیه بر ابهامآفرینی زبانی، ارجاعات بینامتنی به سنتهای گوناگون (از عرفان شرقی تا سبک هندی و ادبیات مدرن مهاجرت)، و ظرفیت بالای نشانهشناختی، نمونهای برجسته از متنی است که خواننده را به مشارکت فعال در تولید معنا فرا میخواند و هر بار در افق تجربهای تازه، معنایی نو میآفریند.
کلیدواژهها: رولان بارت، مرگ مؤلف، متن گشوده، نشانهشناسی، شعر معاصر، حسین آرزو، تبعید، بینامتنیت.
---
۱. مقدمه: از پرسش از مؤلف تا پرسش از متن
رولان بارت (۱۹۱۵-۱۹۸۰)، نظریهپرداز و نشانهشناس فرانسوی، از تأثیرگذارترین چهرههای نقد ادبی قرن بیستم است که با مقالات و کتابهای خود، از درجهی صفر نوشتار (۱۹۵۳) تا لذت متن (۱۹۷۳)، نگاه سنتی به ادبیات را بهکلی دگرگون ساخت. مقالهی مشهور او با عنوان «مرگ مؤلف» (۱۹۶۷) نقطهی عطفی در نظریهی ادبی به شمار میرود: بارت در این مقاله اعلام میکند که مؤلف دیگر مرجع نهایی معنا نیست و متن، پس از آفرینش، از نیّت آفرینندهاش رها میشود و در فضایی از نشانهها، ارجاعات و رمزگانهای فرهنگی به حیات خود ادامه میدهد. به عبارت دیگر، «تولد خواننده باید به بهای مرگ مؤلف تمام شود.»
در این چارچوب نظری، پرسش از «شاعر چه گفته است» جای خود را به پرسش از «متن چگونه معنا میسازد» میدهد. شعر، از این منظر، دیگر آیینهی تمامنمای روح و زندگی شاعر نیست، بلکه «بافتی از نقلقولها» و «شبکهای از نشانهها» ست که در تعامل با خواننده، معنا را میآفریند. بارت در کتاب اسطورهها (۱۹۵۷) نشان داد که چگونه نشانهها در بستر فرهنگ معنا مییابند و در نظام مد (۱۹۶۷) و اس/زد (۱۹۷۰) روشی نظاممند برای تحلیل رمزگانهای متن ارائه کرد.
حسین آرزو، شاعر معاصر متولد تبریز و ساکن شیکاگو، با اشعار فارسی و ترکی آذربایجانی خود، در زمرهی شاعرانی قرار میگیرد که تجربهی تبعید، زیست در مرز میان دو زبان و دو فرهنگ، و دغدغههای فلسفی و وجودی را به عرصهی شعر کشاندهاند. زبان او «فشرده، نمادین و مملو از ایماژهای بدیع» توصیف شده است و اشعارش «بازتابی از دغدغههای existential» اند. این ویژگیها، شعر آرزو را به موضوعی مناسب برای خوانشی بارتی بدل میکند؛ خوانشی که در آن، متن به جای آنکه روایتی از زندگی شاعر باشد، به مثابهی فضایی برای تولید مداوم معنا در نظر گرفته میشود.
---
۲. مبانی نظری: پنج اصل اندیشهی بارت
پیش از ورود به تحلیل شعر، مرور مختصری بر پنج اصل بنیادین اندیشهی بارت ضروری است:
۲-۱. مرگ مؤلف (The Death of the Author)
بارت در مقالهی نامدار خود استدلال میکند که نقد سنتی با اتکا به مقولهی «مؤلف»، متن را به زندگی، نیات و احساسات نویسنده تقلیل میدهد. این رویکرد، به باور بارت، «استبداد معنا» را تحمیل میکند و متن را از پویایی باز میدارد. در مقابل، بارت پیشنهاد میکند که مؤلف را «بکشیم» تا متن آزاد شود. از این پس، «این زبان است که سخن میگوید، نه مؤلف.» متن، دیگر محصول یک «خالق» نیست، بلکه فضایی است که در آن «هویتها گم میشوند، نه این که یافت شوند.»
۲-۲. تولد خواننده (The Birth of the Reader)
با مرگ مؤلف، خواننده متولد میشود. بارت معتقد است که وحدت متن «در مقصدِ آن است، نه در مبدأِ آن» و آن مقصد «خواننده» است. اما این خواننده، خوانندهی منفعل و مصرفکنندهی معنا نیست؛ بلکه «تولیدکنندهی» معناست. هر خواننده، بر اساس افق انتظارات، پیشدانشها و تجربههای زیستهی خود، متن را بازمیآفریند و بدین ترتیب، «تعدد معنا» در دل «تعدد خوانندگان» ریشه میگیرد.
۲-۳. متن گشوده (The Open Text)
بارت میان «اثر» (work) و «متن» (text) تمایز قائل میشود: اثر، محصولی تمامشده و بسته است که معنایی واحد و نهایی دارد؛ اما متن، «فضایی از دالها» ست که همواره در حال تولید معناست و پایانی برای آن نمیتوان متصور شد. متنِ گشوده، خواننده را به بازی با نشانهها فرا میخواند و از هر گونه قطعیت معنایی گریزان است.
۲-۴. بینامتنیت (Intertextuality)
بارت با الهام از کریستوا، مفهوم بینامتنیت را به کار میگیرد تا نشان دهد هیچ متنی مستقل نیست. هر متن «بافتی از نقلقولها» ست که از هزاران مرکز فرهنگی برخاسته است. متن، نه در انزوا، بلکه در گفتوگو با متون پیشین و همزمانِ خود معنا مییابد. از این رو، خوانش یک متن، همواره خوانشی بینامتنی است.
۲-۵. رمزگانهای پنجگانه (The Five Codes)
بارت در کتاب اس/زد، برای تحلیل نظاممند متن، پنج رمزگان (code) را پیشنهاد میکند:
1. رمزگان هرمنوتیک (Hermeneutic Code): رمزگانی که با معما، پرسش و تعویق پاسخ سر و کار دارد.
2. رمزگان کنشی (Proairetic Code): رمزگانی که به زنجیرهی کنشها و رویدادها مربوط میشود.
3. رمزگان معنابنیاد (Semic Code): رمزگانی که به نشانهها و دلالتهای ضمنی شخصیتها، اشیا و موقعیتها اشاره دارد.
4. رمزگان نمادین (Symbolic Code): رمزگانی که به تقابلهای دوگانه و ساختارهای نمادین متن میپردازد.
5. رمزگان ارجاعی (Referential Code): رمزگانی که به دانشها، باورها و گفتمانهای فرهنگی ارجاع میدهد.
---
۳. تحلیل اشعار حسین آرزو در چارچوب نظریهی بارت
در این بخش، با استناد به اشعار موجود از حسین آرزو و با تکیه بر مفاهیم پنجگانهی فوق، به تحلیل نشانهشناختی و بینامتنی آثار او میپردازیم.
۳-۱. مرگ مؤلف و استقلال متن: شعر «در کوچههای لیز و سرازیر زندگی»
یکی از اشعار حسین آرزو که نقد و بررسی نشانهشناختی بر آن صورت گرفته، شعری است با این عنوان:
در کوچههای لیز و سرازیر زندگی
هر لحظه میخورم به زمین
برف آمده.
در نگاه سنتی، منتقد ممکن است این شعر را به تجربهی شخصی شاعر در تبعید و زندگی در شهری برفی مانند شیکاگو تقلیل دهد و «کوچههای لیز و سرازیر» را استعارهای از دشواریهای مهاجرت و «برف» را نمادی از غربت و سرمای عاطفی بداند. اما از منظر بارت، چنین تقلیلی نه تنها ضروری نیست، بلکه گمراهکننده است. آنچه اهمیت دارد، «خودِ متن» است؛ شبکهای از نشانهها که در آن «کوچه»، «زمین» و «برف» هر یک رمزگانی مستقل اند که در تعامل با یکدیگر معنا میسازند.
«کوچه» در این شعر، نشانهای است که میتواند همزمان به «مسیر زندگی»، «گذرگاههای پرپیچوخم» و «بنبستهای existencia» دلالت کند. صفات «لیز و سرازیر» این نشانه را غنیتر میکنند و مفاهیمی چون «خطر»، «عدم تعادل» و «دشواری» را تداعی میکنند. «هر لحظه میخورم به زمین» نیز نه لزوماً شرح یک تجربهی زیسته، بلکه نشانهای از «شکستِ مکرر»، «ناتوانی در حفظ تعادل» و «چرخهای از اشتباهات» است که میتواند برای هر انسانی در هر جایگاهی معنا داشته باشد. «برف آمده» نیز نشانهای «چندبعدی» است که همزمان به «سرمای عاطفی»، «انزوا»، «پنهانسازی»، «آرامش» و «تغییر ناگهانی» دلالت میکند.
در این چارچوب، نیّت مؤلف نقشی در تولید معنا ندارد. شعر، فارغ از اینکه آرزو در شیکاگو برف دیده است یا نه، به حیات خود ادامه میدهد و برای هر خوانندهای، در هر موقعیتی، معنایی تازه میآفریند. این دقیقاً همان «مرگ مؤلف» و «تولد خواننده» است که بارت از آن سخن میگوید.
۳-۲. رمزگانهای پنجگانه در شعر «فرزند سوال»
در شعر دیگری با عنوان «فرزند سوال»، تصاویری چون «ماه از پنجره نگاه میکند» و «خواب درختان باغ را روشن میکند» به کار رفته است. این شعر را میتوان بر اساس رمزگانهای پنجگانهی بارت تحلیل کرد:
· رمزگان هرمنوتیک: عنوان «فرزند سوال» خود معمایی است. «سوال» چه کسی؟ «فرزند» آن کیست؟ پرسشهای مکرر و بیپاسخ دربارهی ماهیت عشق و زندگی در این شعر مطرح میشود و خواننده را در تعلیق نگه میدارد.
· رمزگان معنابنیاد: «ماه» و «درختان» نشانههایی هستند که فراتر از دلالت طبیعی خود عمل میکنند. «ماه از پنجره نگاه میکند» را میتوان نشانهای از «حضار غایب» یا «ناظر خاموش» دانست و «خواب درختان» را نشانهای از «زندگی پنهان» یا «آگاهیِ ناخودآگاه».
· رمزگان نمادین: تقابل «خواب» و «روشنایی» در این شعر، ساختاری نمادین میآفریند که میتواند به تقابل «ناخودآگاه/خودآگاه» یا «مرگ/زندگی» اشاره داشته باشد.
· رمزگان ارجاعی: این شعر به سنت عرفانی فارسی ارجاع میدهد که در آن، طبیعت (ماه، درخت، باغ) زبانِ رمزیِ حقیقت است. همچنین، میتوان آن را در گفتوگو با سنت شعر نو فارسی و حتی فلسفهی وجودی خواند.
· رمزگان کنشی: اگرچه شعر کنش روایی مشخصی ندارد، اما «نگاه کردن» ماه و «روشن کردن» خواب درختان، نوعی کنشِ نمادین را شکل میدهند که در آن، عناصر طبیعی به کنشگرانی تبدیل میشوند.
این تحلیل نشان میدهد که شعر آرزو، شبکهای پیچیده از رمزگانهای گوناگون است که هر یک دریچهای تازه به سوی معنا میگشایند.
۳-۳. بینامتنیت: گفتوگوی سنتها در شعر آرزو
حسین آرزو، شاعری است که در مرز میان دو زبان و چندین سنت شعری ایستاده است. او «هم ترکی میسرود، هم فارسی» و اشعارش «تلفیقی از فرهنگ ایرانی و غربی» را نشان میدهد. این ویژگی، شعر او را به نمونهای برجسته از بینامتنیت بدل میکند.
از یک سو، در اشعار او میتوان «تأثیرپذیری از شاعران سبک هندی (مانند بیدل دهلوی)» را مشاهده کرد که «با ابهام و تعقید در شعر بازی میکنند و از خیالپردازیهای پیچیده بهره میبرند». این تأثیرپذیری در زبان فشرده، نمادین و ایماژهای شخصیِ اشعار او نمایان است.
از سوی دیگر، اشعار او با سنت عرفان شرقی در گفتوگو هستند؛ سنتی که در آن، «طبیعت» (ماه، باران، درختان، فصلها) به عنوان «نمادهایی برای بیان حالات درونی» به کار میرود. در عین حال، تجربهی تبعید و زندگی در شیکاگو، چشماندازی مدرن و غربی به شعر او بخشیده است. این «موقعیت غریب و بیگانه» به او «اجازه میدهد تا از فاصله، جامعه را نقد کند» و این نقدِ از دور، درونمایهای بینامتنی با ادبیات مهاجرت و ادبیات تبعید میآفریند.
بارت میگوید هر متن «بافتی از نقلقولها» ست. شعر آرزو این بافت را به خوبی به نمایش میگذارد: در آن، هم صدای بیدل دهلوی را میشنویم، هم طنین عرفان مولانا را، هم زبان شعر نو نیما و شاملو را، و هم تجربهی مدرنِ زیستن در تبعید را. این چندصدایی، شعر او را به متنی گشوده بدل میکند که در آن، هر خوانندهای بر اساس افق فرهنگی خود، ارجاعاتی را فعال میکند که دیگری از آن غافل است.
۳-۴. خواننده بهمثابهی تولیدکنندهی معنا: چندگانگی خوانشها
یکی از مهمترین پیامدهای نظریهی بارت، «تعدد معنا» ست. از آنجا که مؤلف مرده است و متن در اختیار خواننده قرار گرفته، هر خوانندهای میتواند خوانشی تازه از متن ارائه دهد. این امر در مورد شعر آرزو به روشنی صادق است:
· خوانندهی مهاجر در شعر او روایتِ تبعید، دلتنگی برای وطن و تجربهی «غربت» را میخواند. برای او، «تبریز» و «شیکاگو» نشانههایی از دو قطبِ «آنجا» و «اینجا» هستند.
· خوانندهی فیلسوف در اشعار او با «پرسشهای فلسفی و وجودی» روبهرو میشود. شعر «فرزند سوال» و پرسشهای مکرر آن دربارهی عشق و زندگی، او را به تأمل در باب «هستی» و «معنا» فرا میخواند.
· خوانندهی جامعهشناس در شعر «ما از زندگی در این جهان سیر شده بودیم»، نقدی اجتماعی را تشخیص میدهد. تقابل «سیری» و «گرسنگی» در این شعر، «بیعدالتی اجتماعی را بدون نیاز به توضیح اضافی نشان میدهد» و پرسش پایانی آن («این مرزعه از آن کیست؟»)«سیاستهای مالکیت و قدرت را بدون شرح اضافی به چالش میکشد».
· خوانندهی روانشناس در شعر او بازنمایی «تنهایی و انزوای انسان معاصر» را مییابد؛ «تنها بودنی» که «نه به عنوان یک وضعیت فیزیکی، بلکه به عنوان یک تجربهی وجودی عمیق» به تصویر کشیده شده است.
همهی این خوانشها، همزمان معتبرند، زیرا هیچیک ادعای «تنها خوانش درست» را ندارند. این همان «تولد خواننده» و «چندگانگی معنا»ست که بارت از آن سخن میگوید.
۳-۵. زبان بهمثابهی موضوع شعر: فراروی از کارکرد ارجاعی
بارت معتقد است که زبان ادبی از زبان روزمره فاصله میگیرد و در این فاصلهگیری، «نوشتار» به جای آنکه صرفاً ابزاری برای انتقال پیام باشد، به «موضوع» خود تبدیل میشود. در شعر آرزو نیز این ویژگی دیده میشود. زبان او «فشرده، نمادین و مملو از ایماژهای بدیع» است و «استعارهها و تشبیهات شخصی» در آن نقش اساسی دارند.
برای نمونه، در بیت «تبریز را همیشه با هندوانه مزه مزه میکنم شب چله»، زبان از کارکرد ارجاعیِ صرف فراتر میرود. «هندوانه» و «شب چله» نشانههایی از حافظهی جمعی و آیینهای فرهنگی اند، اما ترکیب آنها با فعل «مزه مزه میکنم»، فضایی حسی و شخصی میآفریند که در آن، زبان دیگر صرفاً «دربارهی» تبریز سخن نمیگوید، بلکه «خودِ» تبریز را در کامِ خواننده حاضر میکند. در اینجا، زبان به جای گزارش دادن، «حضور» میآفریند؛ حضوری که هر خواننده آن را به شیوهای متفاوت «میچشد».
---
۴. ارزیابی انتقادی: قوتها و محدودیتهای رویکرد بارتی
رویکرد بارت به شعر آرزو، دستاوردهای قابل توجهی دارد:
۱. رهایی از قید زندگینامهنگاری: این رویکرد، شعر را از زندانِ تقلیل به زندگی شخصی شاعر رها میکند و به آن اجازه میدهد در فضایی گستردهتر از معنا به حیات خود ادامه دهد.
۲. کشف لایههای پنهان معنا: با تکیه بر رمزگانهای پنجگانه و نشانهشناسی، میتوان لایههایی از معنا را در شعر آرزو کشف کرد که در نگاهِ موضوعمحور نادیده میمانند.
۳. تاکید بر نقش فعال خواننده: این رویکرد، خواننده را از جایگاه منفعلِ «دریافتکنندهی پیام» به جایگاه فعالِ «تولیدکنندهی معنا» ارتقا میدهد.
۴. توجه به بینامتنیت: این رویکرد، شعر آرزو را در گفتوگو با سنتهای شعریِ فارسی، ترکی، عرفانی و مدرن قرار میدهد و غنای آن را به نمایش میگذارد.
با این حال، این رویکرد بینقص نیست و محدودیتهایی نیز دارد:
۱. نادیده گرفتنِ زمینههای تاریخی و اجتماعی: اگر منتقد صرفاً به «بازی نشانهها» تکیه کند و تمام زمینههای تاریخی و اجتماعی را کنار بگذارد، ممکن است بخش مهمی از ابعاد شعر، به ویژه تجربهی تبعید و مهاجرت، نادیده گرفته شود. شعر آرزو، بیتردید، زادهی موقعیتی تاریخی و اجتماعی خاص است و نادیده گرفتن این موقعیت، خوانشی ناقص به بار میآورد.
۲. نسبیگراییِ افراطی: اگر هر خوانشی به یک اندازه معتبر باشد، مرز میان خوانشِ خلاقانه و خوانشِ خودسرانه از میان میرود. آیا میتوان هر تفسیری از شعر را پذیرفت؟ بارت خود به این پرسش پاسخی قاطع نمیدهد و این، نقطهی ضعف نظریهی اوست.
۳. نادیده گرفتنِ قصدِ مؤلف بهکلی: اگرچه «مرگ مؤلف» رویکردی آزادیبخش است، اما نادیده گرفتنِ کاملِ قصد مؤلف نیز نوعی افراط است. بسیاری از شاعران، از جمله آرزو، با آگاهی و قصدِ خاصی به سرودن شعر میپردازند و آگاهی از این قصد، میتواند خوانش را غنیتر کند.
بنابراین، رویکرد بارت «یکی از خوانشهای ممکن» است، نه «تنها خوانش معتبر». ترکیب آن با رویکردهای دیگر (تاریخی، جامعهشناختی، روانکاوانه) میتواند خوانشی جامعتر و متوازنتر از شعر آرزو به دست دهد.
---
۵. نتیجهگیری: شعر به مثابهی فضای تولید مداوم معنا
رولان بارت با «مرگ مؤلف» و «تولد خواننده»، چشماندازی تازه به روی نقد ادبی گشود. در این چشمانداز، شعر نه حامل پیامی از پیش تعیینشده، بلکه فضایی برای تولید معناست؛ فضایی که در آن، نشانهها، رمزگانها و ارجاعات بینامتنی در تعامل با خواننده، هر بار معنایی نو میآفرینند.
اشعار حسین آرزو، با زبان فشرده و نمادین، درونمایههای فلسفی و وجودی، تعلق به دو سنت زبانی و ارجاعات بینامتنی به سنتهای گوناگون، نمونهای برجسته از «متنِ گشوده» به شمار میروند. در این اشعار، «تبریز» و «شیکاگو»، «برف» و «هندوانه»، «ماه» و «درختان»، «سوال» و «سکوت» هر یک نشانههایی اند که در شبکهای از دلالتها قرار میگیرند و از مرزِ دلالتِ صرف فراتر میروند.
ارزش شعر آرزو، در این چارچوب، نه در بیان مستقیم تجربهی زیستهی شاعر، بلکه در «ظرفیت بالای نشانهشناختی» و «توانایی برای برانگیختن خوانشهای متنوع» و «تولید مداوم معنا» ست. شعر او، هر بار که خوانده میشود، در افق تجربهای تازه، معنایی تازه میآفریند و بدین ترتیب، به حیاتِ پویا و پایانناپذیرِ خود ادامه میدهد.
در نهایت، میتوان گفت که شعر حسین آرزو، آیینهی تمامنمایِ نظریهی بارت نیست؛ بلکه متنی است که با نظریهی بارت به گفتوگو مینشیند و در این گفتوگو، هم متن غنیتر میشود و هم نظریه. این گفتوگو، خود گواهی است بر پویاییِ ادبیات و نظریه و بر ظرفیتِ بیپایانِ زبان برای تولید معنا.
---
منابع و مآخذ
· بارت، رولان. (۱۳۹۶). اسطورهها. ترجمهی فریبا ولینژاد. تهران: نشر مرکز.
· بارت، رولان. (۱۳۹۸). لذت متن. ترجمهی پیام یزدانجو. تهران: نشر نی.
· بارت، رولان. (۱۳۹۹). نظام مد. ترجمهی ناصر فکوهی. تهران: نشر ثالث.
· پایگاه اینترنتی حسین آرزو: h-arezoo.blogfa.com
· صفحهی فیسبوک حسین آرزو: facebook.com/HusseinArezu
· گروه فیسبوکی «نقد و تحلیل شعر حسین آرزو از دیدگاه سوزان سونتاگ»
· گروه فیسبوکی «تحلیل و هماندیشی | حسین آرزو، شاعر ایرانی متولد تبریز»
· وبلاگ «سلماس سولماز»: salarsolmaz.blogfa.com